گزارش یک زندگی (گزارش 101)
سال 1370 ،آغاز فعالیت های جدی من درمطبوعات
بعداز پایان جنگ درسال 1367 به تدریج فضای سیاسی وفرهنگی کشوربازشد ومردم ورسانه ها جرئت یافتند انتقاداتی را که درزمان جنگ جرئت طرح آن رانداشتند ابراز کنند و باورودنشریات ومجلات تازه عرصه فعالیت های مطبوعاتی در کشور رونق بگیرد .وتعدادزیادی مجله ونشریه به جمع محدودنشریات آن زمان اضافه شوند .
من تاقبل ازاین بصورت مکاتبه با جراید ونشریات ارتباط داشتم ولی ازسال 1370 بصورتی جدی تر به سینما وفعالیت های مطبوعاتی علاقمند شوم .قبل ازاین لازم می دانم به زمینه هایی که باعث شد من به نگارش مقالات برای مطبوعات روی بیاورم اشاره کنم .
بعداز بسته شدن فضای جامعه بخاطرجنگ ومنازعات سیاسی دراوائل دهه هفتاد من باردیگر به عرصه هنر وادبیات (بویژه سینما )بازگشتم وبه خریداری ومطالعه وآرشیو نشریات هنری می پرداختم . وقتی برای تماشای فیلمی به سینما می رفتم وازفیلمی خوشم نمی آمد ،نقدواره کوتاهی برآن فیلم می نوشتم وآن رابرای تنها مجله سینمایی آن زمان یعنی مجله فیلم می فرستادم .مجله فیلم هم درقسمت نقدخوانندگان گاهی قسمت های کوتاهی ازنوشته مراچاپ می کرد ،گاهی هم برایم پیام می گذاشت که منتظر نوشته های بهتری از شما هستیم .واقعا فیلم های ایرانی آن زمان از فرط ابتذال وسطحی نگری انگشت نما بودند .روزی بعداز دیدن فیلمی به اسم "طائل "که یک فیلم بسیار ضعیف ومبتذلی بود با عصبانیت قلم برداشتم وبرعلیه فیلم مطلبی نقدگونه نگاشتم وبرای مجله "اطلاعات هفتگی "فرستادم ودرنهایت ناباوری دیدم مجله اطلاعات هفتگی مطلب ارسالی مرا دریکی ازصفحات اصلی خود چاپ کرد .با دیدن مطلبم درمجله آنقدر ذوق زده وخوشحال شدم که بصورت مکاتبه ای به همکاری باآن مجله ادامه دادم وتقریبا هرهفته برای این مجله "نقدفیلم "می نوشتم واین مجله هم آن را چاپ می کرد .این همکاری مدت مدیدی ادامه داشت تااینکه من به دلیلی ازآن مجله دلگیرشدم وارتباطم را قطع کردم .دلیل این دلگیری هم این بود که این مجله مانند مجلات دیگر آن زمان به نقطه نظرات جریانات قشری مذهبی و مذهبی های انقلابی نمای ریاکار اهمیت می دادند وآن زمان درجامعه مسابقه ای ریاکارانه ومشمئزکننده درگرفته بود که هرکس سعی می کرد خود را متدین تر ،انقلابی تر ،و مومن تراز دان جلوه دهد .
دراین دوران بود که مجله اطلاعات هفتگی اقدام به انتشار یک داستان پاورقی دنباله دار بنام "پرچین های سوخته " کرد .این داستان درواقعی بیانگر زندگی واقعی یک مامورساواک بود که نویسنده ای بنام "محمدرضااخباری "بادسترسی به دفترچه خاطرات آن مامورساواک این پاورقی را نوشته بود .داستان بسیارجذابی بودکه هرهفته خواننده را به دنبال خود می کشانید .چرا که نشان می دادبرخی ساواکی ها هم بیچاره ها نه از روی اختیار ساواکی شده بودند بلکه دست تقدیر وسرنوشت آنها را به این سازمان امنیتی زمان شاه پیوند داده بود . نویسنده بعداز خودکشی ساواکی مربوطه به دفترچه خاطرات او دست یافته بود وآن را بصورت داستان دنباله دار دراطلاعات هفتگی منتشر می ساخت .
بعداز انتشارچند قسمت از این داستان وداستان دیگربنام "رقص رنج "موج اعتراض عناصرقشری و افراد دچارجمودفکری به این دو داستان اغاز شد .انها درنهایت تنگ نظری بجای توجه به محتوای داستان می گشتند جملاتی مثلا خلاف شرع پیدا می کردند و بااتکا با همان یک جمله این داستان ها را متهم می ساختند که بدحجابی !را رواج میدهد !.ازسوی دیگر یکی ازنویسندگان صفحات سینمایی مجله فیلم "آپارتمان نشین ها "ساخته را به فیلمی ضدحکومت !تشبیه کرد ویکی ازبازیگزان این فیلم را که اگر اشتباه نکرده باشم خانم فریما فرجامی بوده است ،متهم ساخت که بازدن عینک آفتابی "سکس پنهانی "را درفیلم ترویج کرده است ومن انگشت حیرت به دهن بردم که چگونه می توان از عینک افتابی یک عنصر سکسی ساخت وهرزنی را که آن را به چشم می زند زنی سکسی بشمار آورد.اعتراضات افراد قشری باعث شد داستان پرچین های سوخته سرهم بندی شود وزودترازموعد مقرر به پایان برسد. .این بود که باعصبانیت دست به قلم بردم ونامه گلایه آمیزی برای سردبیر مجله اطلاعات هفتگی که همچنان سردبیرهمین مجله است ،نوشتم وبه این روند اعتراض کردم .پاسخی که او ارائه کرد آنقدر آبکی وباسمه ای بود که مرا ارضاءنکرد ومجبورشدم به ارتباط مکاتبه ای ام با این مجله خاتمه دهم .دراواسط دهه شصت بود که مجله سروش اقدام به انتشار ضمیمه های هفتگی کرد که یکی ازآنها ضمیمه "سروش وسینما "بود که درهمانجا همان مصاحبه جنجالی 5ساعته محسن مخملباف که آن زمان دراوج انقلابیگری وقشری نگری بود چاپ شد .سردبیر ویژه نامه سروش وسینما آقای "سیدابراهیم نبوی "طنزنویس معاصر که درحال حاضرمقیم خارج از کشوراست ؛بود .من به مکاتبه با این مجله پرداختم وبه مرور ازطریق مکاتبه با ابراهیم نبوی آشنا شدم .ابراهیم نبوی هم معمولا به نامه های من پاسخ می داد و معمولا باخودکارسبز حرفهایش را مکتوب می کرد ومی فرستاد .دراین زمان نیز دومطلب سینمایی از من درمجله سروش چاپ شد که یکی نقدی برفیلم "بی بی چلچله "بود ودیگری مطلبی درباره هفتمین فستیوال فیلم فجر .
ضمیمه "سروش وسینما "هم زیاد دوام نیاورد ودرهمان سالهای 68-67 انتشار آن متوقف شد .ولی خب من وابراهیم نبوی بخاطر مکاتباتی که باهم داشتیم تقریبا دورادور همدیگر را می شناختیم .
درسال 69-70 که مجله "گزارش فیلم "به سردبیری سیدابراهیم نبوی منتشرشد .من باردیگرشروع به مکاتبه بانبوی کردم .ابراهیم نبوی درسرمقاله این مجله به شکل جسورانه ای با نثرقاجاریه به انتقاد از مسائل زمانه می پرداخت .همین باعث شد سیدعطاءاله مهاجرانی که آن زمان در روزنامه اطلاعات مطلب می نوشت مقاله ای برعلیه مجله گزارش فیلم وابراهیم نبوی بنویسد واورا به سیاه نمایی متهم کند .نبوی هم درپاسخ مهاجرانی مطلبی نوشت .این شرایط مرانگران ابراهیم نبوی ساخت .ترسیدم اورا دستگیر وزندانی نمایند .این بود که به دفترمجله گزارش فیلم زنگ زدم وبانبوی صحبت کردم ونگرانی خودم را اظهار داشتم .نبوی باهمان طنزهمیشگی خود گفت "نترس ،بادمجان بم آفت ندارد وازمن خواست تابه دفتر گزارش فیلم رفته و ازنزدیک با او دیدار داشته باشم .
بهارسال هفتاد بود .یکروز به دفتر مجله گزارش فیلم که آن زمان روبروپارک ساعی قرار داشت ودر پارکینگ آپارتمانی مستقر بود رفتم . بعداز آشنایی بانبوی وروبوسی با او وی مرا به همکارانش معرفی کرد .درآنجا غیراز مجله گزارش فیلم دفتر مجله دیگری بنام "ارغنون "نیزبود .بعد نبوی مرابه خانمی که گویا نامزد یاهمسراولش بود معرفی کرد .خانم مربوطه بسیار محجوب ،متین باشخصیت ومبادی اداب وبسیار مهربان بود .
درطول نوشیدن یک فنجان چایی بانبوی به صحبت درباره اوضاع مملکت پرداختیم .نبوی بمن پیشنهاد کرد صفحه ای از هرشماره ازمجله را دراختیار بگیرم وبخاطر گریز ازسطحی نگری درفضای موجود درعرصه فرهنگ وهنرکشور مقالات جسورانه بنویسم . من بعداز نقدفیلم "خواستگاری "ساخته مهدی فخیم زاده که نقد چندان جالبی نبود مطلبی تحت عنوان "حضورمبارک عشق "نوشتم که درزمان خودش مطلب جسورانه ای بشمار می آمد .این را آنزمان درمخالفت باکسانی نوشتم که به بهانه فیلم "نوبت عاشقی "ساخته محسن مخملباف وچندفیلم عاشقانه دیگر به رواج فیلمهایی بامضامین عاشقانه درسینما مخالفت می کردند . نبوی با انتخاب "سوءتیترهای" جالبی از مطلب من آن را دربهترین شکل ممکن درمجله گزارش فیلم به چاپ رساند .
آن زمان درقسمتی از مقاله ام نوشته بودم "مخملباف درگذشته به همان شکل موضوع "دختربازی "را ازفیلم گلهای داودی بیرون کشیده بود که مخالفان امروزی وی هم باتمسک به همان شیوه سوسیالیسم جنسی اورا از فیلم "شب های زاینده رود "استخراج می کنند !!
بدون اینکه دراینجا قصد خودستایی داشته باشم باید بگویم دراهمیت اینگونه مطالب که من وچندتن از همکاران ودوستان آن زمان بر لزوم طرح عشق درسینما می نوشتیم همین بس که تا یک دهه بعداز انقلاب با طرح موضوع "عشق زمینی "درسینما مخالفت می شد که دراینجا جادارد به یکی دونمونه اشاره کنم .
دریکی از آن سالها مشغول پیاده کردن مصاحبه بایک کارگردان بر روی کاغذ بودم که مصاحبه شونده درقسمتی ازخاطراتش می گوید :روزی فیلمنامه ای باموضوع عشق یک پسر مسلمان با یک دختر مسیحی به وزارت ارشاد بردم که برای ساخت آن مجوز بگیرم .مسولان بررسی فیلمنامه درکنار 99ایرادی که به فیلم گرفتند یک ایرادشان این بود که ما دراسلام عشق نداریم !!!یعنی چه که پسری عاشق یک دختر شود واضافه کردند که مادرصورتی به این فیلمنامه اجازه ساخت می دهیم که شما موضوع داستان را اینطورتعریف کنی که این پسر درواقع عاشق فضایل پدراین دخترشده است !!!وچون از فضایل پدراین دختر خوشش آمده لاجرم حاضر به ازدواج با دختراوشده است !!!
کارگردان مربوطه می گفت :من همان جا توی دلم گفتم قربان عمه تان بروید همه تان از این دم !!!
وخاطره دیگر اینکه در دهه هفتاد یکی از شماره های مجله "کلک "را مطالعه می کردم که به بررسی آثار اسماعیل فصیح پرداخته شده بود .درآنجا این سئوال بمیان آمد که چرا از رمان های فصیح تاکنون فیم سینمایی تهیه نشده است که یکی ازحاضران دربحث نمی دانم با اشاره به کدام کتاب اسماعیل فصیح بود که گفته بود : وقتی یکی از داستان های ایشان را تبدیل به فیلمنامه کردیم وبه وزارت ارشاد بردیم مسولین بررسی فیلمنامه این فیلمنامه را ردکردند وگفتند که :«موضوع فیلمنامه درباره رستگارشدن یک مرد توسط یک زن است .آنها ظاهرا براین عقیده بودند که تاکنون هیچ زنی درتاریخ پیدا نشده که مردی را سعادتمند کند وبه رستگاری برساند » (نقل به مضمون )
بهرحال همکاری من با نبوی زیاد تداوم نیافت چراکه بخاطر فشارهایی که روی نبوی بود اواز سردبیری مجله کنار رفت وآقای کریم زرگر صاحب امتیاز مجله اداره مجله گزارش فیلم را به هوشنگ –الف ونوشابه –الف که هردو ازتوابین سیاسی بودند واگذار کرد .که البته مدتی بعد من توانستم به نوعی دیگربا این مجله همکاری کنم .
درصورت تمایل مطلب "وقتی شهوت خشونت می آفریند "را دراینجا بخوانید
