عیدبرشمامبارک، اما فروردین چه فضیلتی براسفند دارد ؟
بازهم عیدنوروز آمد .بازهم فصل خانه تکانی و خیزش برای آراستن بیرون آغازشد آنهم بدون توجه به درونی که ویرانه است ..بازهم تظاهر به شادبودن بدون انکه واقعا بهانه ای برای شادی داشته باشی .
هنوزنمی دانم وبرمن روشن نیست که فروردین چه فضلیتی دارد که اسفند ندارد؟ .ایا فروردین معجزه می کند ؟ایا ارزوهای بربادرفته مارابازمی گرداند ..ایا معصومیت های غارت شده را به جای خودبازمی گرداند .ایاجوانی وزندگی به مفهوم واقعی را بماپس میدهد .ایا برکابوس های بی پایان ما دربیداری خط پایان می گذارد .ایا نامردها را مرد می کند و نانجیب زن ها را نجابت می بخشد؟چرا به دلخوشکنک ها دلخوش باشیم.نگاهی امیدواربه آینده میخواهد که نداریم وباوضعیت موجود ناامیدی محض بهترین گزینه ممکن است .شادبودن امکاناتی میخواهید که نداریم .سالهاست شادی واقعی را حس نکردیم فقط مثل کودکان بازیگوش به بازیچه های کودکانه مان دلخوش بودیم .برای همین همیشه طی این سالها روزگارمان "حول حالنا الی بدترین حال" !!بوده است .
برای من ونسل من عید نوروزهیچ مفهومی ندارد ما زیباترین عیدهایمان را درسال های قبل از انقلاب جاگذاشته ایم .
دربعدازانقلاب فقط کوشیدیم ازصیانت عیدنوروزدرمقابل انهایی که قصدنابودی آن را داشتند دفاع نماییم واگر حتی شا دنبودیم .تظاهر به شادی می نمودیم .درآن موقع برخی افرادنااگاه میخواستند "عیدنوروز"را هم بعنوان یکی ازمظاهر طاغوت وفرهنگ گذشته پس بزنند ولی نسل ما به همراه دیگرمردم اگاه شجاعانه ایستاد واز تاریخ وهویت خود دفاع کرد وهم ازعیدنوروز .حتی درغمبارترین لحظه ها زیرموشک وبمباران بی اعتناءبه تبلیغات رسمی لباس نوپوشیدم وسر وروی را اراستیم وعیدراگرامی داشتیم .
یادم می اید درهمان سالها بحث ایرانی بودن ومسلمان بودن بین گروههای مختلف درگرفته بود .بعضی ها سعی می کردند ثابت کنند ما اول مسلمانیم بعد ایرانی !!ولی مسلمانان ووطن پرستان واقعی همواره فریادبرمی کشیدند ما اول ایرانی هستیم بعد مسلمان .
ودراین باره یادم هست آن زمان درکشاکش این مجادلات بانوی فرهیخته ای به یک ازنشریات دولتی نامه نگاشت وشجاعانه نوشت :ما اول ایرانی هستیم بعد مسلمان .اول دراین مرزوبوم زاده شدیم بعد درگوشمان زمزمه کردند که
:اشهد ان لا الا الله
اشهد ان محمد ا رسول الله .
انقدراین استدلال برایم زیبا بود که بی اختیار برای چنددقیقه برای آن بانوی خردمند کف زدم.به راستی آن بانوی خردمند وشریف کجا وبرخی شبه زنان عالم نما وپرمدعا کجا ؟
حال دیگر تحمل سالها رنج ومحنت ومحرومیت حس وطن پرستی را نیز درنسل من کشته است .حالا آرزو می کردیم درهرجایی به دنیا می امدیم جز ایران
یکباربه یکی از دوستان گفتم اگرقراراست یکبار دیگربه دنیا بیائیم وخدامارا درانتخاب زادگاه مان آزاد گذارد من قطعا ایران را انتخاب نخواهم کرد .ولی حالا که درایران به دنیا امده ام آن را دوست خواهم داشت که "حب الوطن من الایمان "
ولی نمی دانم چه باید می کردم با این احساس دوگانه .نه می توانستم بسادگی از دلبستگی های ملی ومیهنی ام دل بکنم ورنج اوارگی درغربت را برزیستن دروطن ترجیع دهم نه می توانستم شاهد تباه شدن بهترین روزهای عمر و سالهای جوانی باشم .
نه می توانستم به راحتی بقیه بگویم :ای بابا .. شاش به این مرزپرگهر !!!وبارسفربربند م و نه می توانستم همرنگ جماعت شوم و برهرچه پیش اید خوش اید دلخوش دارم و همواره ببینم باد از کدام سو می وزد موافق مدار بادحرکت کنم تا از برکات ونعمات این بوقلمون صفتی بهره مند گردم !!!!.همانند ناشریفان ناشریفی رابرگزینیم وهمچون رذلان رذل پیشگی .
ماعیدواقعی مان را درسالهای قبل از انقلاب جاگذاشتیم .عیدی که وقتی می امد رنگ وبوی دیگری داشت .عیدی بود که حتی مذهبی ها وافراطی های فامیل کراوات می زدند .عیدی بود که پاک ترین احساسات قلبی بدون هیچ شائبه ای اظهار می شد ومحبت ها آلوده به رنگ وریا نبود .عیدی بود که ازپانزده اسفندبه بعد حاجی فیروزها و چرخ فلکی ها و منترها باعنترهایشان کوچه هارا به تسخیرخود در می اورند .عیدی بود که حتی درغمگین ترین محافل و غمزده ترین محیط ها عطرشادی افشانده می شد .عیدی بود که بوی اسکناس های تانشده دوتومانی وپنج تومانی واین اواخر ده تومانی مشام را نوازش می داد .عیدی بود که ...واما درسالهای بعدازانقلاب بخاطر منازعات داخلی وجنگ عید کمرنگ شده بود ولی ما آن را پرفروغ می ساختیم وجلوه می دادیم .نمی دانم چرا سالهاست عید که می اید دیگردردماوند ما سمبل ها ولاله ها نمی روید وشمشادها جوانه نمی زند یا من چشم بصیرت ندارم آن راببینم !!!
درسالهای منتهی به بیست سالگی قبل ازتحویل سال با دلخوشی به حمام می رفتم و شتابان جلوی اینه می امدم وتارهای سبیل هایم را که تازه جوانه زده بود باشوق شانه می زدم هرسالی که می امد من خوشحال ازاین بودم که بزرگتر می شوم .هربارکه برابعاد تارهای سبیل ام وحجم آن افزوده می شد شادی ام فزونتر می گردید ولبخند مادرم را که پنهانی مرا می پائید و زیرنظرداشت را همراه داشتم .
ولی اکنون باگذران چله عمر هرسالی که می اید بیشتر بروحشتم می افزاید .ترسم از مرگ نیست ترسم ازاین است که نتوانم خوب بمیرم .چراکه سالهاست ازمحضربزرگان آموخته ام که کسی می تواند خوب بمیرد که بتواند خوب زندگی کند .ومن نگران از خوب نمردن هستم نه صرفا مردن .چراکه وقتی خوب زندگی نکردیم یقینا خوب هم نخواهیم مرد وبه همین دلیل است که هرتاموی سفید برصورتم مرا به وحشت می اندازد ویاد آن حکایت می اندازد که شاعری درگاه خدانالیده بود که مگر نگفته اند بالاترازسیاهی رنگی نیست .پس چرا موی صورت وسر من می شوند سیاه .!!!
بهرحال زندگی را باختیم به سرنوشت به جبرتاریخ به روزگارنامناسب ومردم ناسازگار .
دنیا را که نداشتیم آیا اخرت را داریم ؟نمی دانم .همین می دانم که روزی سلطان ستمگری درویشی فقیر را دید و روبه او گفت :شما خیلی همت کرده اید که از دنیا گذشتید . درویش فقیر هم رندانه به اوپاسخ داد :همت واقعی را شما کردید که از آخرت گذشتید .
قبل ها گمان می کردم زمان میگذرد وما می مانیم ولی اکنون با گذرزمانه دریافتم اتفاقا زمان همیشه می ماند این ما هستیم که میگذریم .هزاران عیدنوروز دیگرخواهد امد وخواهد رفت ولی این ماهستیم که عاقبت خاک گل کوزه گران خواهیم شد.آنهایی که خوب زندگی کردند وبه مفهوم واقعی زندگی راتجربه کردند درمقابل بدترین بیماری ها ومهلک ترین امراض آغوش گشودند چرا وقتی ادم هفتادسال خوب زندگی کند برایش مهم نیست ده سال اخرزندگی چگونه باشد .فی المثل چندی پیش یکی ازشبکه های ماهواره ای درمورد زندگی مشاهیرصحبت می کرد که وقتی به توصیف شرح حال رونالدریگان رییس جمهورامریکا پرداخت نکته ای رابازگو کرد که برایم بسیارناباورانه جلوه می کرد .می گفت وقتی درسن هفتادسالگی به رونالد ریگان گفتند تاچندماه دیگر به بیماری الزایمر دچار خواهی شد چون هفتادسال زندگی شاد ومفرح داشت اصلا نگران نشد وروبه دستیارش گفت شما چرا فقط جنبه های بدبیماری الزایمر را می بینید .این بیماری یک امتیازخوب هم دارد وآن این است که بخاطر نداشتن حافظه هرروزبا افراد جدیدی روبرو خواهی شد .وخب این خیلی خوب است .!!!
ولی ماچون زندگی نکردیم یک سردردمعمولی ما را ازدنیا وجلوه های آن بیزار می کند
.ببخشید که سراغاز سال نورا اینگونه تلخ نگاشته ام این تلخی هارا زمانه درکام من کرده است .این حرفها را به خودم بدهکاربودم ونه به شما .
شماهمراهان عزیز من نشان دادید لیاقت وشایستگی وقامت تان بسیار بزرگتر از اندازه نوشته های من است .شمادروجود پاک وجوان تان هنوز معصومیت های دست نخورده رادارید.هنوززمانه وروزگار چهره های زشت وکریه خود را به شما نشان نداده است و ازته دل آرزو می کنم همیشه روی خوش زندگی را ببینید وهیچگاه سختی های آن به شما رخ ننماید. بامحبت هایتا ن روی ی بدخواهان را کم کردید بامحبت هایتان حسودان رابه جنون کشانده ایدوکاری کردیدکارستان که آنهایی که توان دیدن آن راندارند دارند کورمی شوند هرچندکه ذاتا کوردل بودند وباطنا خبیث وپس فطرت .این حق شماست که شاد باشید .لعنت برهرکسی که بخیل شادی شما باشد پس :به بزرگواری همیشگی خودتان ببخشیدکه نگذاشتند دراین اغازین روزهای سال کمی مهربانانه تر بنویسیم .بهرحال :
این عید فرخنده وباستانی برشما مبارک باد .
برشما که طی این دوسال وبلاگ نویسی دست نوازش تان همراه من بوده است و حرفهایتان وسئوال هایتان دلگرم کننده من .شمایی که هروقت دخواستم توقف کنم با نیروی عجیب خود مرادوباره به حرکت درآوردید و من هم اینجا اعتراف می کنم که وبلاگ نویسی جذابیت روزها وماه های اول را برایم ندارد واگر می نویسم برای شماست .هیچ منتی ندارم سرشما بگذارم چرا که بی تعارف بدهکارشماهستم .این حق شماست که بدانید دراین دوسه دهه چه بر میهن مان وبرنسل من رفت که اکنون ما اینجا ایستاده ایم واین دانستن وقضاوت درباره آن حق شماست شمابزرگواری کرده اید وهمواره خطاپوشانه خطاهای مرا نادیده گرفته اید انقدربمن لطف داشته اید که اگر روزی کم لطفی کیند من اگر عاقل باشم واگاه پاسخم بدون شک لطف مکرر به شماست .ومن نیز روری که موعدش فرارسید از دوران وبلاگ نویسی ام خواهم نوشت و از نامردهای مردنما و لکاته های مزوری که جزلئامت چیزدیگری دربطن پلیدشان نبوده است .نوروزدیگری امد.من به شادی دوستانی که باهمدلی های خود خاک برچشم بدخواهان پاشیده اند شادخواهم بود ومن اگر دردل شادنباشم به پاس احترام به میهنم ایران آن را پاس خواهم داشت
به پاس وطن مان نوروزرا نیز پاس می داریم و حتی اگرشاد نباشیم وظیفه داریم شادی را گرامی داریم و غم را خوارشماریم .بخصوص برای ما ایرانی جماعت که سالهاست بهانه های غم وعزاداری مان بسیاربیشتر و افزونتر از بهانه هایی برای شادی است .واکنون ما همین بهانه های کوچک را مغتنم می شماریم وحتی اگرشا د نباشیم وظیفه داریم مروج شادی ونشاط باشیم .
پس یاران وهمراهان همیشگی من
هرروزتان نوروزباد
نوروزتان پیروزباد
آرزویم باتمام وجود این است که به لطف حق تعالی شاهد تحقق همه آرزوهایتان را درسال 1388 باشید .انشاءالله


