گزارش یک زندگی (قسمت بیست و نهم )
دیکتاتور خون می ریزد !
با اوج گرفتن جنبش های دانشجویی و دانش آموزی روز سیزدم سال 1357 نظامیان با حمله به دانشجویان و دانش آموزانی که در دانشگاه تهران تجمع کرده بودند دست به کشتار می زنند .به گفته خبرگزاری ها 8 تا 15 نفر و به گفته شاهدان عینی 60 تا 70 نفر در این واقعه کشته و دهها تن دیگر مجروح می شوند .
تلویزیون شاهنشاهی در یک حرکت بی سابقه و بهت آور در اخبار شبانه صحنه های این کشتار را به نمایش می گذارد . فیلم پخش شده از تلویزیون نشان میدهد دو سه نظامی ارتشی در حالیکه اسلحه های خود را آماده می سازند از سایر ارتشیان در پشت یک ریو (کامیون ارتشی )جدا شده و به سمت درب اصلی دانشگاه حرکت می کنند .دانشجویان سریع درب اصلی را می بندند و نظامیان از پشت درب و نرده های دانشگاه بطرف آنها شلیک می کنند .فیلم صحنه هایی از گلوله خوردن دانشجویان و به روی زمین دراز کشیدن آنها برای درامان ماندن از گلوله و فریادها و هیاهو های آنهارا به نمایش می گذارد .
معلوم نشد تلویزیونی که تحت سانسور شدید قرار داشت چگونه مبادرت به پخش این فیلم نموده است ولی حاصل نمایش این فیلم این بود که روز بعد مردمی که احساساتشان بادیدن این صحنه های ترحم برانگیز جریحه دار شده بود تقریبا در سرتاسر تهران به خیابان ها ریخته و صدها بانک و مشروبفروشی و سینما و موسئسات و مراکز دولتی را به آتش می کشند که آن را می بایست بزرگترین آتش افروزی در تاریخ تهران دانست .نکته عجیب این ماجرا عدم دخالت نظامیان و گارد شاهنشاهی در برخورد با مردم بود .بطوری که در هیچ کجا اثری از نیروهای نظامی وانتظامی به چشم نمی خورد . بعد که تلویزیون کنار رفتن دولت شریف امامی و روی کار آمدن دولت نظامی اظهاری را اعلام کرد ،انقلابیون براین عقیده بودند که بسیاری از این آتش سوزی ها و تحریک مردم برای به آتش کشیدن مراکزدولتی و بانکها وغیره و عدم دخالت نظامیان در پراکنده ساختن مردم، توطئه ای از جانب حکومت برای روی کار آوردن یک دولت نظامی بوده است .
من در حوالی غروب آنروز در ایستگاه پل تهران نو بودم . ابتدا بانک عمران بعد بانک ملی و بانک صادرات توسط مردم به آتش کشیده شد و بعد به سراغ یک مغازه مشروب فروشی رفتیم .ابتدا ده –پانزده نفری یاعلی گویان کرکره مشوب فروشی را از جادرآورده درب آن را شکسته و شروع به ریختن شیشه های مشروب به داخل خیابان نمودیم . از بطری های آبجو شمس گرفته تا ودکای خاویار تا انواع شیشه های شراب وسایر مشروبات الکلی را به خیابان می ریختیم . بوی الکل در فضا پخش شده بود وبا بوی دود ناشی از سوختن وسایل و تجهیزات بانکها در وسط خیابان مخلوط شده بود .
من که از مشروب سر در نمی آوردم ناشی گری خنده داری از خود بروز دادم .چراکه وقتی عده ای داشتند بطری های شراب قرمز را به بیرون می انداختند گفتم :اینها را نیندازید بیرون !.اینها مشروب نیست آب البالو هست !چندنفری زدند زیر خنده و یکی از آنها گفت :بچه جان این شراب قرمز هست نه آب البالو .(از آنجا من خیال می کردم آب البالوست که وقتی مدرسه جوان بودیم .پیرمردی به نام مش صفر با چرخ دستی جلوی مدرسه ما فالوده برای فروش می آورد وقتی توی کاسه برایمان فالوده می ریخت به آن آب لیمو و آب قرمز رنگی می زد .یکروز من به مش صفر گفتم این قرمزه چیه که می ریزی .گفت :آب البالوست !. ولی من هرموقع میخواستم فالوده بخورم به مش صفر می گفتم :برای من از این قرمزها زیاد بریز !. بعدهم سر بسر مش صفر می گذاشتیم .آنموقع ستار یک ترانه ای برای فیلم "همسفر" که درآن بهروزوثوقی و گوگوش بازی می کردند اجرا کرده بود که طی آن میخواند :همسفر تنها نرو .بگذار تا منم بیام .سرنوشتمون یکی .هردومون مسافریم . ماهم برای سربسر گذاشتن مش صفر دست جمعی میخواندیم :مش صفر تنها نرو .بگذار تامنم بیام و الخ )
چند روز بعد به همراه برادر زاده هایم یعنی علی و امیر به بهشت زهرا رفتیم که در آنجا شاهد یکی از تکان دهنده ترین صحنه های انقلاب بودم .
جریان از این قرار بود که یکی از مجروحانی که چند روز قبل در حادثه دانشگاه گلوله خورده بود بعلت شدت جراحات وارده به شهادت می رسد و جنازه او را برای دفن به بهشت زهرا آورده بودند . مردم حاضر در بهشت زهرا که جمعیت زیادی را تشکیل می دادند با شنیدن این خبر دوان دوان راهی غسالخانه بهشت زهرا شدند .بعد از اینکه جنازه بیرون آورده شد پدر این جوان روی سکویی قرار گرفته وبرای جمعیت شروع به سخنرانی می کند و می گوید : من پدر "مصطفی حاجیان "یعنی همین شهیدی که روی دست های شما قرار گرفته ،هستم . بعد تعدادی پاکت رنگی در میان مردم پخش می کند و می گوید : ببینید مردم .این کارت عروسی پسر من هست .ما این کارت ها را از ده ،پانزده روز پیش میان فامیل ها پخش کردیم . بخونید و ببینید .امشب قرار بود پسر من داماد بشه و بره تو حجله .اما داره میره تو قبر . ولی من ناراحت نیستم .افتخار می کنم که بجای عروسش شهادت را در آغوش کشید . بعد هم اضافه کرد : من از شما مردم یک خواهش دارم بمن تسلیت نگید .امشب قرار بود شب عروسی پسرم باشد .من پدر دامادم بمن تبریک بگید .باگفتن این سخنان مردم شعار دادند :
مصطفی ،مصطفی شهادتت مبارک
مصطفی ،مصطفی منزل نو مبارک .
بعد پدر شهید سخنان تکان دهنده دیگری ابراز کرد و گفت: مردم یک خواهش دیگه از شما دارم . من میخوام قبل از اینکه پسرم وارد قبر بشه سرش نقل و نبات شاباش کنم .وقتی که دارم این کار را می کنم از شما خواهش می کنم چنددقیقه متوالی برای پسرم کف بزنید .
صحنه عجیبی بود . پدر شهید شروع به ریختن نقل ونبات بر سر جنازه ای که روی برانکارد دربالای دست مردم قرار داشت ،کرد و جمعیت هم با بهت و ناباوری شروع به کف زدن نمودند .بسیاری بادیدن این صحنه بغض شان ترکید و کف زنان باصدای بلند شروع به گریستن نمودند و بعد هم جمعیت برای دفن شهید به حرکت درآمدند .
ابتدا سرودزیر از سوی جمعیت خوانده شد که :
جوانان دانشگاه به خاک و خون افتادند
صورت خود را برخاک دانشگاه بنهادند
بهترین تسلیت برپدر مادرها، مرگ بر شاه س . مرگ بر شاه س
بهترین عبادت به نزد خداوند، مرگ بر شاه س .مرگ بر شاه س .
بعد ها سرود ها تبدیل به شعارهای تند و تیز شد و مردها سینه زنان میخواندند :
ولیعهدت بمیرد ای شاهنشاه
ولیعهدت بمیرد ای شاهنشاه
چراکشتی جوانان وطن را ؟
خانمها هم با شعاری که لحن نفرین گونه داشت می گفتند :
الهی .الهی .ولیعهدت جلو چشمت بمیرد
الهی الهی فرح از داغ او آتش بگیرد
که شاید که شاید دل یک ملتی آرام بگیرد .
بعد از خاکسپاری این شهید و چند شهید دیگر که در تظاهرات روزقبل در نقاط مختلف تهران به شهادت رسیده بودند جمعیت سر قبر شهدایی رفتند که گفته می شد چریک بودند و زیر شکنجه های ساواک بقتل رسیده بودند و به آنها ادای احترام نمود .
غروب که در حال ترک بهشت زهرا بودیم با کامیون های مملو از نظامیان روبرو شده بودیم که ماسک بصورت و مسلح سردر ورودی بهشت زهرا ایستاده بودند و آماده بودند تا اگر جمعیت تظاهرکنندگان خواست از محوطه بهشت زهرا بیرون برود با آنها برخورد نمایند .جمعیت حاضر هم وقتی این جریان را دیدند ترجیع دادند بدون شعار و تظاهرت و با سکوت محوطه بهشت زهرا را ترک نمایند .