تبليغاتX
خاطرات وخطرات

خاطرات وخطرات

محمدحسین

 

                                          فیلم برات (Borat )

                                              

                                    نشانه دیگری از شرق ستیزی وقیحانه هالیوود

 

 نام فیلم :برات (Borat)

کارگردان :لری چارلز(Larry Charles)

بازیگران :

ساشابارون کوهن(Sacha Baron Cohen)

کن داویتیان (Ken Davitian)

پاملا آندرسون(Pamela Anderson)

 لیو نل (Luenell)

محصول 2006/امریکا 

 

سینمای آمریکا و هالیوود در ساختن فیلم ها و آثاری که چهره عقب مانده و مفلوکی از شرق ارائه نموده ،و در مقابل چهرهای متمدنانه و پیشرفته از جوامع غربی ،بویژه جامعه آمریکا نشان میدهد سابقه دیرینه ای دارد ،که این مقوله نشات یافته از خودشیفتگی مفرط غربی ها به خویش و اعتماد به نفس کاذب و خودبزرگ بینی بیمارگونه آنان است ضمن آنکه در لایه هایی از این فیلم ها میتوان القائات نژادپرستانه را نیز مشاهده کرد و عناد بی ریشه و کورکورانه آمریکایی ها با هرچه که غیر آمریکایی است ،مشاهده نمود .

سینمای آمریکا در تازه ترین اقدام خود در جهت تخریب مشرق زمین این بار به سراغ قزاقستانی ها رفته و با ارائه یک فیلم مستهجن و سخیف به تخریب چهره مردم این خطه از آسیای میانه پرداخته است .

داستان فیلم برات درباره سفر یک مامور دولتی بنام برات به آمریکا جهت ارائه گزارشی از وضعیت این کشور برای اداره متبوعه اش است که فرد تنومند و درشت اندامی بنام "عظمت "نیز اورا در این سفر همراهی می کند .

از اسامی هردوی اینها پیداست که این دو نفر جزو مسلمانان سنی مذهب قزاقستان بشمار می آیند .

برات قبل از انکه راهی سفر آمریکا شود رو به دوربین به معرفی خود ،همسر ،مادر ،خواهر وهمسایگانش پرداخته و خواهرش را بعنوان کسی که در قزاقستان به لحاظ فاحشگی مقام چهارم را کسب کرده ،معرفی می کند .!

بعد از ورود به امریکا برات دست به حرکات سخیف و زشتی می زند که آمریکایی ها را به تعجب و شگفتی وا میدارد .بیهوده بامردم کوچه و خیابان اظهار آشنایی کرده و با آنها روبوسی می نماید .درکنار خیابان ادرار می نماید و دست و صورت خود را با آب داخل کاسه توالت فرنگی می شوید وبسیار اعمال شنیع دیگر...درمقابل دیدگان حیرت زده شهروندان آمریکایی انجام میدهد .

دغدغه و مشغولیت ذهنی دائمی او سکس و مسائل جنسی است ،ازهمین رو وقتی از قزاقستان راهی ایالات متحده می شود در کنار وسایلش مقداری "اشک کولی "باخود می آورد که دچار ایدز نشود .!

وقتی از طرف یکی از شبکه های تلویزیونی برای مصاحبه دعوت می شود .بجای تعریف جوک برای طرف مقابلش قضیه سکس با مادرزنش را تعریف می کند و در اطاقش درهتل بهنگام تماشای تلویزیون عاشق یک هنرپیشه تلویزیونی بنام " پاملا "می شود و برای به چنگ آوردن او سفر دور و درازی را به کالیفرنیا آغاز می کند .

این در حالی است که تلگرافی از قزاقستان برایش می رسد که زنش در نبرد با خرس کشته شده ،از اینرو برات با خیال آسوده تری به قصد تصاحب "پاملا " می رود .

او در حالیکه دوستش عظمت اورا همراهی می کند .،دائما در تخیلات جنسی اش غور می کند و تا جائیکه سر عکس پاملا که بر روی یک مجله زنانه انداخته شده ،با عظمت دعوا و زد و خورد می کند (صحنه های درگیری این دو تن در حالیکه هردو کاملا برهنه هستند از سخیف ترین و تهوع آور ترین قسمت های فیلم است ).

بعد عظمت پولها و اموال او را ربوده و متواری می شود .برات به عشق پاملا همچنان به مسیر ادامه میدهد تا اینکه بلاخره به او میرسد و درجایی که ملاقات کنندگان در صف به دیدار پاملا می روند او نیز در صف قرار گرفته و وقتی به پاملا می رسد از او تقاضای ازدواج می نماید !و وقتی هم  با جواب منفی پاملا روبرو می شود ،به او حمله ور شده ،سعی می کند با قرار دادن او در داخل گونی رنگینی وی را برباید .

در نهایت برات به قزاقستان بر می گردد در حالیکه فاحشه سیاه پوست ارزان قیمتی را به همسری گرفته و بعنوان سوغات !به موطن خویش می آورد .

فیلم برات گذشته از صحنه های سخیف و زننده از دیالوگ های بسیار رکیک و زشتی استفاده برده که همه این دیالوگ ها هم اشارات مستقیم و توام با جزئیات به روابط جنسی و مسائل سکسی دارند و این حجم از دیالوگ های زننده که حتی بر زبان فرومایه ترین آدمها نیز جاری نمی شوند ،در کمتر فیلمی سابقه داشته است .

فیلم حاشیه های زیادی دارد و یکی از این حاشیه هایش این است که از یهودیان آدمهایی صادق و مهربان و مهمان نواز ارائه داده و اینگونه وانمود می کنند که مسلمانان دچار واهمه کاذب داشته و بیهوده یهودستیزی می نمایند .

همچنین آنها را آدمهایی توصیف می کند که تمام مشغولیات ذهنی شان را مسائل جنسی فراگرفته و جز شهوت و کامیابی به چیز دیگری نمی اندیشند .

که البته با توجه به اینکه بیشترین کانال های ماهواره ای سکسی  در غرب قرار داشته و بیشترین  مجلات پورنو در غرب بویژه در آمریکا منتشر می شود .واضح است که غربی ها در این مورد خاص فرافکنی و شکسته نفسی نموده اند !.

آنچه در پایان باید گفت اشاره به این نکته است که دولت قزاقستان چرا واکنش مهمی در قبال این فیلم سراسر توهین به ملت قزاقستان نشان نداده و صرفا وزارت خارجه آن کشور به انتشار بیانیه اعتراض آمیزی اکتفا نموده است . و تعجب اینجاست که چرا هالیوودی ها این بار به سراغ قزاقستانی ها رفته اند که از آرام ترین و بی آزار ترین مردم آسیای میانه بوده و تاکنون تنش و اختلافی با غرب و آمریکا نداشته اند .

این نکته نشانگر این واقعیت است که هالیوود آنچنان به مرز انحطاط نزدیک شده که به همه چیز و همه جا نگاهی ستیزه گرایانه و غرض آلود دارد .

موخره :

جهت اطلاع خوانندگان این وبلاگ می رساند که کشور قزاقستان از جمهوری های استقلال یافته از شوروی سابق است که به لحاظ مساحت نهمین کشور دنیا محسوب می شود و جمیعت آن نزدیک به 18 میلیون نفر است و اکثر جمعیت این کشور را مسلمانان سنی مذهب تشکیل میدهند ولی ادیان ارتدکس ،کاتولیک ،پروتستان ،بودایی هم در آن کشور رایج است .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 19:18  توسط   | 

  میوه ممنوعه                                                                                                   

 

حاج یونس و آبروی از دست رفته شیخ صنعان !

 

 

حسن فتحی که با سریال پهلوانان نمی میرند در عرصه فیلمسازی تلویزیونی حضور یافت ،بعدها با ساخت و ارائه سریال های خوش ساختی همچون شب دهم و مدار صفردرجه استعداد و قابلیت های خود را در عرصه ساخت مجموعه های جذاب و پرمخاطب تلویزیونی به اثبات رساند (گرچه حاصل حضور او در عرصه سینما فیلم نه چندان درخوراعتناءی ازدواج به سبک ایرانی بود ولی ارائه این فیلم سینمایی ضعیف که به لمپنیسم و لودگی پهلو می زد ،نتوانست چندان از قابلیت های حسن فتحی بکاهد .)

فتحی در جدیدترین ساخته خود به ارائه مجموعه داستانی "میوه ممنوعه " پرداخت که اخیرا شاهد پخش آن از تلویزیون در طول ایام ماه مبارک رمضان بوده ایم .

میوه ممنوعه بخاطر موضوع جذاب و مضمون تامل برانگیزش در ابتدای امر سریالی جذاب و خوش استیل بنظر می آمد ،ولی با جلو رفتن داستان به تدریج ضعف های درونی آن آشکار گشت که این ضعف ها و کاستی ها را باید درتناقض های فیلمنامه جستجو کرد که البته ریشه در محدودیت هایی دارد که فیلمنامه نویس و فیلمساز با توجه به معیارهای موجود فیلمسازی در سینما و تلویزیون با آن روبرو بوده اند و قدرت مانور بر روی آن نداشته اند .ازهمین رو چنین پایان بندی باسمه ای و نامعقول برای این سریال پرمخاطب تلویزیونی رقم خورد .در حالیکه فیلم بخاطر برخورداری از سوژه ای فریبنده و تیپ هایی آشنا برای مخاطب تلویزیونی می توانست موفق تر از آنچه بود ،جلوه نماید .

موضوع اصلی فیلم داستان دلدادگی یک پیرمرد صالح و عابد بنام حاج یونس به دختری جوان است (یعنی همان موضوع آشنایی که مشابه آن را در ادبیات کهن و حتی فیلمهایی که در چندسال اخیر ساخته شده اند ،دیده ایم )

ولی در قیاس با موارد مشابه بنظر می آید این موضوع در سریال میوه ممنوعه با نگاه پخته تری دستمایه قرار گرفته و با بازی خوب برخی از بازیگران آن درخشش بیشتری یافته است ،بویژه که ارجاعات اجتماعی و معاصر آن بر جذابیت های متن و حاشیه سریال میوه ممنوعه افزوده است .

اما همانطور که اشاره نمودیم فیلم بیشتر از ناحیه تناقضات درونی اش آسیب دیده و همین تناقضات باعث شده روند وقایع و ماجراها گاهی اوقات سخت بر باور تماشاگر نشیند و تصنعی و نامعقول جلوه نماید .

فی المثل به شخصیت محوری داستان یعنی حاج یونس می پردازیم که بنظر می رسد این کاراکتر وام گرفته از شخصیت معروف شیخ صنعان باشد .

حاج یونس صالح و متشرع و مومن طی حادثه ای دلباخته دختر جوانی می گردد تا اینجای کار هیچ ایرادی به او وارد نیست .او بر اساس یک احساس درونی به طرف جنس مخالف کشش می یابد و میخواهد در فالب چهارچوب های شرعی و عرفی او را به تصاحب خویش درآورد . تا اینجای کار هیچ ایرادی متوجه حاج یونس نیست چراکه عشق به "هستی "نه او را از نماز و روزه و شعائر مذهبی باز می دارد و نه اینکه عرف و شرع و اخلاق متعارف وی را بخاطر این عشق غیر مترقبه سرزنش می نماید .

اگر قرار بود حاج یونس فتوحی مابه ازای شیخ صنعان باشد باید همانند وی بخاطر این دلدادگی دست از عبادت می شست و نماز و روزه را کنار می گذاشت و ترک دین می کرد و به قسق و فجور می پرداخت ، ولی او به گردابی فرو نیافتاد تا بخواهد از آن رهایی جوید و همانند حاج یونس و هستی در جامعه ما به کرات دیده می شوند و هیچکس آنها را مورد سرزنش قرار نمی دهد .چرا که ظاهرا در این دلدادگی از خطوط قرمز عبور ننموده اند .از اینرو مصائب و مشکلات و چالش هایی که فیلمنامه نویس و کارگردان بر سر این عشق نهاده اند بسیار غلوآمیز و مغلطه جلوه می نماید .

که این کاستی را باید در همان خط قرمزهایی جستجوکرد که فیلمساز و فیلمنامه نویس نتوانسته اند از آن عبور نمایند و فیلم در حد یک اندرز اخلاقی کاملا کلیشه ای که امروز کاربردها و تاثیرات خود را از دست داده است ،متوقف می ماند .

این تناقض در مورد شخصیت "جلال فتوحی "نیز به شکل بارزی نمود دارد . جلال قرار است یک کاسبکار جاه طلب و بیرحم و به لحاظ اخلاقی فاسد جلوه نماید . ولی باز در اینجا سازندگان فیلم نتوانستند فسق و فجورهای او را به تصویر کشانند و در این زمینه به همان اشارات و کنایات اکتفاءمی نمایند (مثلا آنجا که جلال می گوید زنم از من طلاق گرفت مادرش به او می گوید "فکر می کنی اون نمیدونه تو اینجا چیکار داری می کنی ! "یا در قسمتی دیگر از فیلم که جلال از حاج یونس میخواهد دست او را باز بگذارد تا کاری کند که امثال "هستی "به دست و پای حاج یونس افتاده و به صیغه او درآیند .یا در قسمتی دیگر که جلال به هستی می گوید : تو رو میخواستند به حاج آقای ما گرون بفروشند .ولی مفت هم نمی ارزی !)

وجود این تناقضات تماشاگر را در قضاوت درباره آدمهای داستان گمراه می سازد . فی المثل تماشاگر می گوید خب شایگان بدهکار بود و باید دین خود را به جلال می پرداخت و ....

البته اگر بخواهیم به ارجاعات اجتماعی فیلم اشاره داشته باشیم "حاج یونس " را می توان نماینده سرمایه داری تجاری و جلال را نماینده سرمایه داری صنعتی تلقی کنیم و در واقع رویارویی این دو نمایانگر تضاد میان سرمایه داری تجاری و سرمایه داری صنعتی بر سر منافع است . جلال فرزند حاج یونس است ،یعنی اینکه سرمایه داری صنعتی از بطن سرمایه داری تجاری (بازار )سر بر آورده و بعد در مقابل آن ایستاده است که نمونه این واقعیت را در جهت گیری های جریانات سیاسی و اقتصادی طی دوران بعد از جنگ مشاهده کرد ..

حاج یونس نماد یک سرمایه داری تجاری است که معلوم نیست با برخورداری از کدام شانس اقتصادی صاحب چنین سرمایه و دارایی چشمگیر و هنگفتی می گردد و جلال هم مصداق بارز یک شارلاتان اقتصادی است که نمونه های وی را به کرات طی این سالها در جامعه دیده ایم . فرصت طلبان باصطلاح زرنگ ! و عجولی که میخواهند یک شبه ره صدساله بپیمایند و اشتهای سیری ناپذیری در کسب و انباشت ثروت به هر قیمت بوده و همچون کفتار بر سر ثروت های بی صاحب و اموال ورشکستگان فرود می آیند .

جلال را میتوان در زمره آن دسته از مفسدان اقتصادی بشمار آورد که بعضی از جریانات سیاسی از آنها بعنوان بخش خصوصی !یاد می کنند وآنها را کارآفرین بشمار آورده حضور الوده آنها درعرصه مناسبات اقتصادی را موجب رونق اقتصادی در کشور قلمداد می نمایند !

سریال "میوه ممنوعه "علی رغم انکه بخاطر همان معذوریت ها و محدودیت ها که برشمردیم نتوانست بخوبی تاثیرگذاربوده و ادای مطلب نماید ،اما از دو بازیگر خوب که به شکلی بیادماندنی در این سریال نقش آفرینی کرده اند بهره وافری برده است . بازی استادانه علی نصیریان در نقش حاج یونس فتوحی و بازی تحسین برانگیز امیرجعفری در نقش جلال فتوحی در این سریال را نمی توان بسادگی از یاد برد . ختم کلام اینکه دیالوگ های فیلم را باکمی اغماض نیز می توان از نقاط قوت این سریال برشمرد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 21:58  توسط   | 

در ایران همه راهها به سکس ختم می شود

 

 

پرده اول

به گزارش خبرنگار «جهان»، شب گذشته دو جوان که قصد داشتند به زور و تهديد دو دختر را در حوالی پارک لاله سوار ماشین کنند، اما پس از مقاومت دخترها، از خودرو پیاده شده و این دو دختر را به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند. 

 

اين گزارش حاكيست، شب گذشته دو دختر كه قصدسوار شدن به تاکسی راداشتند، با مزاحمت دو سرنشين يك خودروي پژوی نقره‌ای رنگ مواجه شدند. سرنشينان اين خودرو كه دو پسر جوان بودند، جلوی اين دخترها را گرفته و قصد داشتند به تهديد و زور آنان رابه ماشين خود سوار كنند، اما اين امر موجب اعتراض دودختر شد، سرنشينان خودرو پژو نيز از ماشین پیاده شده و آن‌ها بشدت مورد ضرب و شتم قرار دادند. 

 

بنقل از بولتن نیوز

تکلمه : واضح و مبرهن است که جوانان مورد ذکر از سوار کردن دو دختر نگون بخت نیت خیر نداشته اند و مثلا نمی خواستند آنها را به زور به مقصدشان برسانند ! غرض از اینگونه سوارکردن های اجباری برکسی پوشیده نیست .

 

پرده دوم

آیا در موقعیت برقراری یک رابطه سکس قرار گرفتید؟ یا این که این رابطه را تجربه کرده اید؟ توانایی نه گفتن به این رابطه را داشتید؟ آیا می تونید به راحتی از داروخانه، کاندوم بخرید؟ آیا می تونید از شریک جنسی تون بخواهید که از کاندوم استفاده کند؟  آیا از ایدز می دانید؟ اطلاعات تون رو از کجا کسب کردید؟

 

اینها سوالاتی بود که در یک پرسشنامه تهیه کردیم و نیکا و فرنوش از 25دختر و پسر 15تا23ساله پرسیدند. البته اکثرشون 20ساله بودند. این اولین تجربه گزارش نویسی نیکا(17ساله) و فرنوش(20ساله) بود و خیلی با ذوق و شوق این کار رو انجام میدادند. نتایج اصلن خوب نبود. 7نفر از این 12دختر و 9تا از این پسرها رابطه سکس رو تجربه کرده بودند....

 

بنقل از وبلاگ پرنده خا زار

تکلمه : با این وضعیت از این به بعد باید نظرخواهی کرد که چه تعداد از دختران و پسران ناکام !کشور از رابطه جنسی محروم مانده اند ،چرا که ظاهر امر نشان میدهد آنهایی که از رابطه جنسی بدون ازدواج محروم مانده اند ،اقلیت ناچیزی را تشکیل میدهند !!.

از اینرو به دولت فخیمه پیشنهاد می کنیم به آن دسته از دختران و پسران هموطن که رابطه جنسی نامشروع دارند نیز وام ازدواج اعطاءنماید ! .چرا که بهر حال همان کاری را که متاهل ها انجام میدهند آنها نیز اعمال می نمایند ،متنهی مال آنها رسمیت قانونی ندارد !!

 

پرده سوم

گزارش رویترز از زنان ایرانی: شبیه آنجلینا جولی شده ام!

مریم 25 ساله که دختر یک تاجر است، می گوید: « من اکنون همانند آنجلینا جولی ام! موهای بلندتر و نازک تر، نشانه زیبایی است.»مهتاب سروری، جامعه شناس می گوید: « افزایش زنانی که به قیافه خود می پردازند، در راستای تلاشی برای توسعه نقش آنها در جامعه است. زنان ایرانی، روز به روز مستقل تر می شوند. توجه به زیبایی نیز، بخشی از این روند است

به گزاش سرویس بین الملل « فردا »، رویترز در گزارشی با عنوان « رشد تجارت زیبایی در ایران » می نویسد:جراحی های مخصوص زیبایی؟ بلند کردن مو؟ برنزه کردن؟ همه این کارها در ایران اسلامی، جایی که فقط دستان و صورت زنان آشکار است رو به رشد است

بنقل از سایت فردا

 

 

تکلمه : آدم معمولا به چه نیت و هدف خاصی میخواهد شبیه آنجلینا جولی شود ! آنوقت داد و هوارشان به آسمان می رود که چرا ما را می دزدند !چرا نسبت به ما سوءنیت دارند .

خب وقتی شما میخواهی انجلینا جولی شوی .طرف را به هوس می اندازی که هوس برادپیت شدن به سرش بزند و اگر هم چندان ادم ابروداری نباشد هوس می کند بشود خفاش شب !

 

پرده چهارم

گفته می شودهای خبرگزاری مهر:



*
در ماه های اخیر، 30 زن آرایشگر در 18 آرایشگاه تهران به علت نصب دوربین در محل کار خود و تصویر برداری از زنان مراجعه کننده به این مراکز و توزیع فیلم های مذکور در بازار فیلم های قاچاق و ممنوعه دستگیر شدند که ضمن تقدیر از مسئولان امر، ذکر این نکته ضروری است که بانون باید در انتخاب و کسب آگاهی درباره موقعیت و صاحبان مراکز ارائه خدمات عمومی و کسب اطمینان لازم به منظور مراجعه به آنها، هوشیار تر از گذشته عمل کنند.

بنقل از سایت الف

تکلمه :

حالا جای شکرش باقی است که صاحبان آرایشگاههای مردانه از مشتریان خود فیلمبرداری نمی کنند و آن را در اختیار آرایشگاههای زنانه قرار نمی دهند که در این میان یک تبادل فرهنگی !پایاپای انجام پذیرد .

 

پرده پنجم

از عبیدزاکانی لطیفه ای نقل است که می گوید روزی مردی دختری رابه همسری می گیرد .شب وصال متوجه می شود که دخترباکره نیست .ولی برای انکه توی ذوق عروس نزند این موضوع را به روی مبارک او نمی آورد .

فردای آنروز نوعروس !سوزنی بدست گرفته به نزد شوهرش می آید و می گوید گوشم را بیا سوراخ کن . شوهر از کوره بدر رفته و می گوید : پدرآمرزیده ! اون چیزی رو که باید اینجا سوراخ می کردی خونه بابات سوراخ کردی !اون چیزی را که باید خونه بابات سوراخ می کردی آوردی اینجا سوراخ می کنی !

تکلمه : سکس مشغولیت دائمی ایرانیان در همه دوره ها و اعصار بوده است .

 

پرده ششم

زنده یاد جلال ال احمد می گوید :

« اولین قدمی که شهرنشین بر می دارد این است که به شکم خود برسد و بعد به زیر شکم خود .و برای حصول این دومی به سر و پز خود ...چنین قحطی زده ای که یک عمر در ده نان و دوغ خورده ،در شهر شکمش را با ساندویچ سیرکرد ،سراغ سلمانی و خیاطی می رود – بعد سراغ واکسی –بعد سراغ فاحشه خانه .حزب و جمعیت که ممنوع است – کلوب و این حرفها که چه عرض کنم – مسجد ومحراب هم که فراموش شده و اگر نشده همان در محرم و رمضان کافی است و به جای همه اینها سینما ها هستند و تلویزیون و مطبوعات که هر روز اطوار فلان ستاره سینما را بر سر و روی هزاران نفر از اهالی غیور شهر ها کپیه

می کنند !»

                                                                                

 کتاب غرب زدگی                                                                                                 

 پرده هفتم

با این اخباری که این روزها می شنویم و می خوانیم و می بینیم خدا عاقبت همه ما را ختم به خیر نماید تا نظر جنابعالی چه باشد .

 

پایان

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 13:3  توسط   | 

از دکتر علی شریعتی بیاموزیم (8)

                حضرت علی (ع ) ازنگاه جسارت آمیز دکتر علی شریعتی

از نظر بینش علی ،خیانت اقتصادی به مردم در اموال اجتماعی حکم قتل دارد .این یک چیز فقهی است ،یک چیز اقتصادی ،حقوقی و اجتماعی است (درزمان علی )،تساوی مطلق دز مصرف در حقوق (وجود داشت ) و افراد ازبیت المال (صندوق دولت )حقوق داشتند .

درهرجا در هر ملتی ،هر مذهبی ، هر حزبی و هر جامعه ای که وحدت علمی و وحدت قالب های اعتقادی بوجود آمد ،علامت این است که در آن جامعه استبداد فکری و اعتقادی وجود دارد،یانه ،مرگ گریبانگیر اندیشه و فکر شده –از این دو صورت خارج نیست .

در صفین ،علی با طبقه حاکمی می جنگد که پس از هر انقلاب ،وارث غاصب آن می شود و با نقاب جدید ،به استضعاف همیشگی خلق ادامه می دهد .علی در صفین با اسلامی می جنگد که عدالت را از آن حذف کرده اند ،می جنگد تا عدالت را به آن باز آورد .

"قاسطین "در برابر شعار "آزادی " "ناکثین " در برابر شعار "عدالت "و مارقین در برابر شعار "آگاهی " علی قد علم کردند .به عبارتی دیگر ،این سه شعار "آزادی "، "عدالت " ،و "آگاهی است که سه جبهه "قاسطین "،"مارقین "،و "ناکثین "را بوجود آورده است .

علی در برابر اینها که تا این حد به او خیانت و اهانت می کردند ،در برابرش ،در مسجد ،مسخره می کردند ،تهمت می بستند ،شعار مخالف می دادند وحتی میخواستند نمازش را بشکنند ،حتی حقوق یکنفرشان را هم از بیت المال ،قطع نکرد ...واین واقعاً عجیب است ...دموکراسی لیبرالیسم و حقوق بشر جهان امروز ،در برابر چنین رفتار علی شرمگین است .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 20:13  توسط   | 

ستاره سالاری سینمای ایران را به کجا می برد ؟

 

 

ستاره سالاری در سینمای ایران می رود به یک چالش جدی برای سینمایی که داعیه فرهنگی دارد ،مبدل شود . در زمان معاونت سینمایی سابق ،سیف الله  داد ،وی در یکی از مصاحبه هایش به نکته ظریفی اشاره کرد که اگر بحث مطروحه از جانب وی انعکاس مطلوبی درمیان رسانه های نوشتاری می یافت .شاید امروزه مبتلا به عوارض و تبعات پدیده " ستاره سالاری "نبودیم .

سیف الله داد گفته بود :"فرق می کند که آدم ستاره مردم باشد یا ستاره عوام "(نقل به مضمون )

حال به سیاست هایی که در زمان تصدی معاونت سینمایی توسط ایشان به رواج و گسترش این پدیده انجامید ،فعلا کاری نداریم  قعلا میخواهیم بدانیم ستاره یعنی چه و جایگاه ستاره در سینمای ایران کجاست .

برای این منظور باید قدری به عقب برگردیم ،به حدود یک دهه پیش که فیلم هایی ساخته شدند که افرادی که در آن فیلم ها بازی کردند به دلیل وجاهت ظاهری و مسائل دیگر اهمیتی به مراتب بیشتر از خود فیلم یافتند .یعنی اینکه به جای آنکه آنها متکی به فیلم باشند ،فیلم متکی به وجود اینان شد .

مسئولین و متولیان سینمای کشور که به دلیل ابتذال سینمای قبل از انقلاب دل خوشی از ستاره سالاری نداشته و ستاره ها و سوپراستارهای آن زمان را خانه نشین کرده بودند ،از قافله قدرت کنار نشستند و کسانی زمام امور را در دست گرفتند که نگاهی دیگرگون به سینما داشتند و وجه صنعتی سینما برایشان مهم تر از وجه رسانه ای و هنری آن بود .

اینان پرورش ستاره سالاری را لازمه صنعتی شدن سینما و رونق صنعتی آن می دانستند واینگونه بود که کم کم صدای پای ستاره ها در سینما به گوش رسید وبه موازات آن هم ابتذال و سطحی نگری نشانه های خود را در سطح سینما پروراند و تکثیر کرد .

فراگیر شدن ستاره سالاری بیش از هر چیز موجب انزوا ،فقر ،وگمنامی هنرمندان راستین و با اصالتی شد که سالها خاک صحنه را خورده بودند ودر تنگدستی زیستند و تن به هرکاری نداده و آبروی فقر و قناعت را نبرده بودند .

بازتاب این انحطاط فرهنگی تولید محصولات دیگری بود که از بستر وبطن پدیده ستاره سالاری زائیده شد یعنی مطبوعات زرد !

اگر در سالهای بعداز انقلاب سعی شد با سخت گیری هایی سطح سلیقه و توقع تماشاگر بالا رود و نخبگان و اهل اندیشه نیز نگاهشان را به سینما تصحیح کرده و آن را یک هنر پیشرو ،موثر و سازنده به شمار آورند .ظهور جنبش منحط ستاره سالاری خط بطلانی بر این نگره کشید و به بهانه جوان گرایی ستاره پردازی در دستورکار سینما قرار گرقت و هنرمندان واقعی خانه نشین شدند و میدان دست ستاره ها افتاد و شبه ستاره ها و ستاره نما ها .

اگر بنا بود نام ببرم ،یاد می کردم از هنرمندان برجسته ای که در این سالها در تنگنا و رانده شده گی از سینما در فقر و محنت جان به جان آفرین تسلیم کردند ،در حالی که توان پرداخت هزینه های بیمارستان را نداشتند و...دیگر نیاز به نام ومثال نیست و عاقل را اشارتی کافیست .

از این رو برای ترسیم خط مشی سینمای ایران شناخت مضرات ستاره سالاری هم برای اهالی سینما واجد اهمیت است ،هم برای سیاست گذاران و مسئولین .چرا که سینمای آرمانگرای ایران باید شاخصه هایش آرمانی باشد و ستاره هایش هم ستاره افتخار باشند نه مظهر ابتذال .

شاید سئوال شود چه ملاک های معین و قابل قبولی برای تقکیک ستاره افتخار با مظهر ابتذال وجود دارد .در پاسخ به تفاوت های زیادی که بین ایندو وجود داشته و مرزهایی که این دو گروه را از هم جدا می سازند اشاره کرد :

ستاره افتخار ستاره مردم است .موفقیت ها و کامیابی هایش مرهون شایستگی ذاتی ،لیاقت ،توانایی و همت و پشتکار است .ستاره مردم نسبت به مردم متواضع است و نه متوقع .

ستاره افتخار اصالت دارد .نگاه مردم به او از ساحت اندیشه و تفکر است ،ولی بالعکس ستاره های ابتذال ستاره و الگوی عوام هستند.هواداران اینگونه از ستاره ها ( ستاره های ابتذال )کاری به این ندارند که اینها کیستند ؟جهان بینی شان چیست ؟چه تفکری دارند و به زندگی و پدیده های پیرامون چگونه می نگرند .بلکه علاقمندند دریابند اینها چه میخورند ،چه می پوشند ،..به کجا می روند ..وخیلی که می خواهند در زندگی خصوصی اینها دقیق شوند ،تمایل دارند دریابند اینها چه رنگی را می پسندند .تیم فوتبال مورد علاقه شان چیست ؟چه ماشینی سوار می شوند و از همه مهمتر اینکه دستمزدشان برای بازی در فیلمها چقدر است ؟

ستاره های عوام به رغم اینکه بالاترین دستمزدها را می گیرند ،ریاکارانه ترین رفتار اقتصادی را از خود بروز میدهند .ادعا می کنند بعد از جند سال فعالیت در سینما هنوز مستاجرند .اما این را از هوادارانشان پنهان می کنند که با مبلغ اجاره یکساله خانه آنها در بالای شهر می توان خانه مجللی در وسط شهر تملک کرد .

دو – سه سالی هم هست که خود را ابزاز سرمایه داران و کاپیتالیست ها برای تبلیغ کالای مصرفی نموده اند (البته در مقابل دریافت مبلغ هنگفت ) و برایشان هم چندان مهم نیست تصویر آنها برای تبلیغ یک گوشی تلفن همراه ،یک چای ،یک لوازم برقی یا احتمالا دستمال توالت مورد استفاده قرار گیرد .

وقایع پشت صحنه سینمای ایران در سالهای اخیر نشان میدهد ستاره های عوام منسب به جریان ابتذال ،هنجارشکن ترین آدمهای این حرفه بوده اند .از اینرو بارها هنر بطور اعم و سینما بطور اخص را لکه دار کرده و به حیثیت آن خدشه وارد ساخته اند .

بحث را در اینجا به پایان می بریم ،به امید اینکه فتح باب مبحثی باشد در بررسی عواقب و پیامدهای زیانبار ستاره سالاری در ایران .ادامه این بحث به شفافیت موضوع کمک می کند در خالی که شبه ستاره ها از شفافیت گریزانند ودر پنهان کاری است که می توانند سینما را عرصه جولانگاه خویش قرار دهند .

 

پایان

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 0:4  توسط   | 

پاسخی به دوستم امیر ، آقای مخبر و....

 

 

من گم شده ام ،کسی مرا جایی ندیده است ؟

 

 

دوستم امیر مدیر وبلاگ "گپ " از من پرسیده اند ،چرا به لحاظ سیاسی طی این سالها یک چرخش 180 درجه ای داشته ام ؟

در پاسخ به ایشان باید بگویم دوست عزیز این دیگران بوده اند که چرخیده اند نه من . من همچنان بر همان اصولی که قبلا به آن معتقد بودم هستم .این دیگرانند که برای جلب نظر مردم چهره ای غیر واقعی از خود به نمایش نهادند .

من نوجوانی ام در سالهای اول انقلاب طی شد . همانطور که قبلا گفتم در آن زمان همه گروهها و جریانات پرچم عدالتخواهی و حمایت از محرومین و محنت کشیدگان برافراشته بودند . بقول عباس عبدی کسی اگر ماشین مدل بالا داشت آن را پنهان می کرد .آن موقع مثل الان کالا سروری و تجمل گرایی حاکم نشده بود . مرحوم طالقانی در مجلس بجای روی صندلی بر روی زمین می نشست . هرکسی افتخار داشت که خود را به محرومین و مستضعفین نزدیک نماید واز سرمایه داران مفت خوار و زالو صفت دوری جوید .

اسلامی ها روی دیوار می نوشتند :

ما سرمایه دارها و لیبرالها را به محاکمه می کشانیم

یک موی کوخ نشینان بر همه کاخ نشین ها شرف دارد .

کمونیست ها روی دیوار ها می نوشتند :

برادری ،برابری ،حکومت کارگری                                   

ومذهبیون در برابر آنها می نوشتند :

برادری ،برابری ،حکومت عدل علی(ع)

باز کمونیست ها می نوشتند بر روی دیوار :

ویران کنید مردم سرمایه وابسته

امپریالیسم خونخوار در پشت آن نشسته

من گرچه همیشه در زندگی به لطف حق تعالی از یک زندگی متوسط و نه چندان مرفه برخوردار بوده و گرچه گاهی طمع فقر و محرومیت را کشیده ولی عمدتا دستم به دهانم می رسیده است . همیشه دلم برای طبقات محروم طپیده است . از اینرو دنباله روی از کسانی می کردم که مدافع حقوق محرومین و تهی دستان بوده اند . گرچه همواره می دیدم این شعارهای دفاع از محرومین و رنج کشیدگان صرفا ترفندی از سوی قدرت طلبان برای رسیدن به قدرت بوده است و ما همیشه محکوم به این بودیم که پی درپی فریب بخوریم و به سودای آب سر از سراب بدر آوریم .

من اگر آن موقع دل در گرو اصلاحات بسته بودم بخاطر اینکه به زعم باطل خویش فکر می کردم آنها مدافع محرومین هستند .چرا که کاندیدای آنها قول فراهم آوردن یک زندگی آبرومند را به مردم داده بود . ولی آنها بودند که علی رغم شعارهای چپگرایانه شان 180 درجه چرخیدند و پشت به محرومینی کردند که آنها را به قدرت رساندند و بجای کوشش برای محرومیت زدایی از چهره جامعه ایرانی به طرح شعارها و مطالباتی پرداختند که دغدغه آدمهای مرفه و شکم سیری بود که بقول مرحوم شریعتی از فرط بی دردی و شکم سیری نمی دانند اوقات فراغت شان را چگونف پر نمایند .

آری دوست من . بنابراین وقتی جنبشی به انحراف کشیده شد شعارهای آزادی خواهانه و عدالت طلبانه مبدل می شود به توسعه سیاسی ،جامعه مدنی ، و خصوصی سازی و سرمایه دار سالاری و لغو مجازات اعدام  و آزادی همجنس بازی !

و این بود که آنها چرخیده اند و نه من .شاید من تقاص ساده باوری هایم را پس میدهم گه اینگونه سریع فریب می خورم و وقتی به خود می آیم می بینم بازی را باخته ام و این سرنوشت محتوم نسل من است که همیشه شریک بازنده گان باشیم .

آری دوست من . من بر سر اصول خود ایستاده ام و مدافع اقشار زحمتکش و ستم دیده جامعه ام . این دیگران بودند که عوض شده اند نه من . از همین رو میلیونها تن همچون من از آنها روی گردان شدند و به سمت کاندیدایی رفتند که شعار دفاع از محرومین می داد .

شاید به همین خاطر است که ابراهیم اصغر زاده در مصاحبه با روزنامه اعتماد ملی گفته بود "جنس انتخابات سوم تیر ،از جنس انتخابات دوم خرداد است "

راست می گوید دوست من . چرا که در بیشتر جنبش های اجتماعی این طبقات پایین جامعه هستند که برای تغییر وضع موجود به میدان می آیند و طبقات مرفه و سرمایه دار برای حفظ منافع شان همواره محافظه کار بوده و طرفدار حفظ وضع موجودند .

ومن همواره به آدمهایی که برخاسته از طبقات محروم اجتماع بوده و مدافع حقوق محرومان بوده اند ،احترام قائل بوده ام خواه احمدی نژاد باشد خواه هرکس دیگر .

و گفتنی های بیشتر در این رابطه بماند برای بعد .

و اما دوست عزیزم آقای مخبر سئوال کردند که شما از طرح مسائل پشت پرده سینمای ایران منصرف شده اید که باید در پاسخ ایشان بگویم بله دوست عزیز . بنا بر توصیه خیرخواهانه بسیاری از دوستانم که از نزدیک دستی بر آتش دارند . از ادامه این روند تا اطلاع ثانوی منصرف شده ام . چرا که دوستان می گویند گند این ماجراها آنقدر بالا زده که در این میان می گردند یکنفر را قربانی کنند و روی مسائل هم موقتا ماله کشی نمایند ،صلاح نیست تو قربانی شوی . ومن نیز با خود اندیشیدم که به اندازه کافی در زندگی قربانی شدم ،دیگر توان رفتن به مسلخ گاه را ندارم .

بگذار در این زمینه خاطره ای برایت تعریف کنم : در دهه شصت که من در دبیرستان مشغول تحصیل بودم . یکی از دبیران در حالیکه رو به تخته داشت مطالبی را می نوشت ،سعی کرد در ضمن درس دادن اشاره ای به خاطرات خود بنماید .از اینرو گفت : ما آنموقع در زمان شاه ... و از آنجا که رویش به تخته بود با آوردن اسم شاه چند دانش آموز شیطان در آخر کلاس شروع به فرستادن صلوات کردند !!!

دبیر مربوطه ناگهان روی خود را از تخته سیاه برگرداند و رو به آن دانش آموزان گفت : صلوات می فرستید ؟!حالا با این کارتون دهن منو وا می کنید که یک چیزی بگم . نه اونموقع می دونستید چه غلطی دارید می کنید و نه الان !

و حالا این حکایت من است . نه آن موقع که در روزنامه سلام یک تنه به دفاع از حیثیت سینمای ایران پرداخته بوده و اتهام فساد به اهالی آن را رد می کردم و فکر می کردم دارم به این سینما و دست اندرکاران آن خدمت می کنم می دانستم چه غلطی دارم می کنم .نه حالا که بخاطر دلسوزی برای حفظ صیانت و آبروی آن دسته از هنرمندان سالم و محجوب سینما به جریانات فاسد حمله می کنم .آن موقع که از این سینما دفاع می کردم کسی نگفت دستت درد نکنه ! وحتی یک تشکر خشک و خالی . حالا که اشاره ای به نفوذ جریانات مبتذل می نماییم باید از مشتی بی سر وپای بت پرست که آنقدر تو خالی اند و زندگی شان فاقد معناست که با پرستیدن فلان هنرپیشه معنا می یابد ،فحش و ناسزا بشنویم . من البته در آن مقاله قصدم هشدار به هنرمندان بود که آلت دست جریانات سرمایه داری برای تبلیغ کالاهای مصرفی نشوند ،

هنوز بطور کامل زخم چرکین فساد را باز نکرده بودم .

بنابراین گفتم سری را که درد نمی کند دیگر دستمال نمی بندم . اگر فساد و ابتذالی در این سینما وجود دارد ،این مسئولیت بیشتر متوجه خود سینماگران است که به حذف و طرد افراد ناسالم بپردازند و محیط سینما را سالم سازی نمایند . بنده به اندازه کافی وظیفه خودم را انجام دادم و بیشتر از این نمی توانم کاسه داغ تر از آش و دایه مهربانتر از مادر گردم .

ختم کلام اینکه سالها پیش از مسعود جعفری جوزانی مطلبی در مجله فیلم خواندم که گفته بود :من خود را گم کرده ام ،کسی مرا ندیده است .

آن موقع معنی حرفهای اورا نفهمیدم . ولی خودم پنج ششماهی است که این حال را پیدا کرده ام . من هم گمشده ام .کسی مراندیده است .

از همین گمگشتگی است که چند ماهی است بدجوری هوس مردن و از زندگی جدا شدن را پیدا کرده ام .ولی مثل اینکه نصیب نسل من از مرگ هم ذره ذره مردن است نه یکباره رها شدن که بقول شاعر :

در ره عشق جفا بسیار می باید کشید

بهر هرگل منت صد خار می باید کشید

من به مردن راضی ام اما نمی آید اجل

بخت بدبین ،از اجل هم ناز می باید کشید !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 16:9  توسط   | 

                                   تاسیاهی ... در دام شاه

                               

                                   خاطرات پروین غفاری

       

               مهوش ،محمدعلی فردین ،بهروز وثوقی ،احمد شاملو و...

                         

                             به روایت پروین غفاری

 

 

 

 

واما چه شد که پروین غفاری به موطلایی شهر ما معروف شد .خود پروین غفاری در این باره آورده است

که :«یکی از دشمنان من زنی بنام "ثریا شقاقی "بود که داریوش رفیعی را تا سرحد مرگ دوست می داشت . اما داریوش به خاطر من به او بی اعتنایی می کرد .بعدها این زن با مهندس عبدالله والا برادر شاعره معروف "لعبت والا "ازدواج کرد و ثمره این ازدواج و دشمنی با من داستان بی مایه و سراپا دروغی به نام "موطلایی شهرما"بود که در مجله تهران مصور چاپ شد ودر آن تصویری دروغین از من ترسیم شد وکسانی که آن را خوانده اند به یاد دارند .با تمام این احوال همین داستان دروغ مجله تهران مصور به شهرت آنچنانی من دامن زد و نتیجه این شد که وقتی میثاقیه به من گفت که تصمیم دارد فیلمی به نام "موطلایی شهر ما "تهیه کند ،پذیرفتم :ه در آن نقش خودم را ایفا کنم ».

واما در قسمت های انتهایی کتاب پروین غفاری از برخی هنرمندان و نام آوران عرصه هنر و فرهنگ تعبیرات تندو گاها هتاکانه ای بکار می برد که برخی از آنها در ذیل می آید .

پروین غفاری در مورد مرحوم "احمد شاملو "چنین می نویسد :شاملو تا آنجا گه من به یاد دارم فرد پر مدعایی بود که در بعضی مطبوعات اشعاری نیز چاپ می کرد و ادعای رفاقت و همنشینی با "نیما یوشیج "را هم داشت .اما در عرصه سینما کارهای او از مبتذل ساز ترین کار گردانان و فیلمنامه نویسان نیز مبتذل تر بود و..» ص 111

« آشنایی من و شاملو از استودیو میثاقیه شروع شد . بی سواد بود اما خیلی ادعا داشت. همیشه مات بود وبه چیزی فکر می کرد ....شاملو به دربار بخصوص فرح نزدیک بود ویک بار نیز هزینه سفر استعلاجی او به اروپا را فرح تامین کرد » ص119

واما نقطه نظرات پروین غفاری راجع به سایر هنر مندان :

هایده و مهستی

با هایده و مهستی و دو برادرشان ،اکبر و رضا سالر پور دوست بودم .اکبر سالر پور دارای دو همسر بود ،یکی "نیره"که ایرانی بود و دوم " الگا گکه یونانی بود و همگی آنها به محافل و مجالس شبانه من می آمدند و...

 

گوگوش

گوگوش را من از دوران کودکی اش می شناختم .وی دختر یک مهاجر از آذربایجان شوروی به نام "صابر آتشین "بود که در یک سیرک کوچک به کارهای آکرو باتیک اشتغال داشت و دختر کوچک او هم در فواصل برنامه با رقص و آواز خود تماشاگران را سر گرم می کرد .گوگوش در دوران دوشیزه گی اش معصومیتی خاص داشت وبه همین دلیل در میان مردم مقبولیتی یافت . اما بعدها به دربار نزدیک شد و در محافل شبانه دربار به اجرای برنامه پرداخت .و....

آرمان

نام اصلی آرمان « آرامائیس هوسپیان » بود ...آرمان بازیگر خوبی بود ،وبا قدرت جلوی دوربین ظاهر می شد اما قدرت بازیگری او بدون خوردن مشروب جلوه نمی کرد آرمان تنها ایرادی که داشت دائم الخمر بود و اگر قبل از شروع بازی مشروب مفصلی نمی خورد ،نمی توانست بازی کند ...سکانسهای افتتاحیه «طوفان در شهر ما »به خصوص در صحنه های ورود دیوانه فراری (آرمان ) به خانه متروک در یک شب بارانی ،با بازی آرمان بسیار عالی از کار درآمده است .

 

محمد علی فردین

فردین با فیلم «چشمه آب حیات » به کارگردانی سیامک یاسمی وارد سینما شد ....بافیلم موطلایی شهر ما هم من و هم فردین مشهور شدیم واو به خواسته اش یعنی پول و ثروت رسید و تضاد شخصیت او با قهرمان فیلم هایی که بازی می کرد روشنتر شد . تماشاچی فیلم های او فکر می کرد که فردین همانند شخصیت فیلم هایش فردی جوانمرد و خاکی است و دشمن ظالمان و اغنیا ،در حالی که خود او در شمار این اغنیا بود وبه تنها چیزی که فکر نمی کرد مردم محروم بود ...

 

بهروز وثوقی

شاید کمتر کسی بداند که وثوقی قبل از اشتهار به عنوان یک بازیگر ،در نقش سیاهی لشکر در فیلمها ظاهر می شد و هر روز با سماجت به در خانه کار گردانها و یا استودیو های فیلمبرداری می رفت تا بتواند در فیلمی نقشی –هرجندناچیز-دست و پا کند .

..در برشمردن عوامل موفقیت و معروفیت بهروز ،یک عامل بسیار عمده را نباید فراموش کرد و آن هم تاثیر مادی و معنوی یکی از دوستان من ،پوری بنایی بود ...

داستان روابط آنچنانی او و اشرف خواهر شاه آنقدر معروف است که نیازی به توضیح بیشتر از جانب من نیست .

همین روابط و سو ء شهرت وثوقی در ماجراهایش با اشرف سبب شد که با مشاهده علائم پیروزی انقلاب ،او امنیت خود را در خطر دیده و فرار را بر قرار ترجیع دهد ...

خلاصه کلام اینکه وثوقی ...استعداد خود را با بازی در گوزنها و صحبت کردن در این فیلم بجای خودش ثابت کرد .اما دریغا که نحوست خاندان پهلوی ،همانگونه که هستی مرا برباد داد،با دست اشرف او را به نقطه ای رساند که سر انجام سر از غربت درآورد.

 

مهوش

......با اینکه مهوش و قمر هیچگاه با هم قابل مقایسه نیستند اما یک وجه مشترک بین این دو وجود داشت و آن هم دست و دلبازی و گرفتن دست محرومان و کمک به فقرا بود .مهوش نیز درآمد خود را صرف بینوایان می کرد و به همین دلیل به هنگام مرگش تشیع جنازه با شکوهی را شاهد بودم .

 

انجوی شیرازی

مرحوم انجوی شیرازی یکی از دوستان نزدیک صادق هدایت بود ....دراکثر میهمانی هایی که اهل ادب و شعر جمع بودند او حاضر بود .چندین بار به همراه رهی معیری و ابوالحسن ورزی به خانه من آمده بود ...

 

خسرو گلسرخی

...او هیچگاه از من خوشش نمی آمد واز دیدار با من اجتناب می کرد .در ملاقات های ما او هرگز حرف نمی زد بلکه فقط گوش می کرد ...ماجرای دادگاه و دفاعیات خسرو نیز کاخ سیاه شاه را لرزاند .

 

ختم کلام اینکه آنچه که خاطرات پروین غفاری به ما می آموزد فساد ناشی از تمرکز قدرت و انباشت ثروت در نزد صاحبان قدرت و مکنت است ،حال می خواهد این صاحب قدرت یک سیاستمدار فاسد باشد یا یک هنرمند نام آور ولی نالایق ....

 

 

بهرحال :

روزگار است ،گهی عزت دهد گه خوار دارد

چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد

 

                                                                              پایان

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 23:3  توسط   | 

                              

                                    تاسیاهی ... در دام شاه

                     خاطرات پروین غفاری (قسمت دوم )

                         موطلایی شهر ما

 

 

مقدمه : در قسمت اول خاطرات پروین غفاری بطور اجمالی مورد بررسی قرار گرفت و در این قسمت به نکات مهمی که وی در باره برخی اشخاص و جریانات هنری گفته می پردازیم با توجه به اینکه این گفته ها به لحاظ تاریخی بسیار حائز اهمیت است .

لازم است بار دیگر تاکید کنم که گفته های پروین غفاری در باره برخی چهره های هنری و فرهنگی به معنی تایید آنها توسط نگارنده این سطور نیست .

نکته آخر اینکه یکی از خوانندگان ارجمند این وبلاگ بنام پرویز بر بنده خرده گرفته اند که چرا "مهوش "را ستاره لمپن ها و اوباش نامیدم ،برای تایید این ادعا ایشان را به کتاب "خاطرات شعبان جعفری "(شعبان بی مخ معروف ) و مطلب ارزشمندی که یکی از همکاران پژوهشگرم بنام "مجتبی "در وبلاگ خواننده ها و هنرپیشه های قدیمی در باره مهوش و ارتباط او و شوهرش حسن زاده با اوباش معروف به تاج بخش داشته اند مراجعه نمایند .

آدرس این وبلاگ بشرح ذیل است

. http://www.filmghadimi.blogfa.com/

 

واما همانطور که در مطلب قبل گفتیم پروین غفاری بعد از جدایی از شاه به عروسکی برای آدمهای با نفوذ گذشته و برخی از اشراف و افراد متمول هوسباز تبدیل می گردد .

او این رسوایی را برای خود می خرد تا بدین طریق محمد رضا شاه را که موجب بدنامی و رسوائی او شده تحقیر نماید .

واما قبل از اشاره به چهره های هنری اشاره ای به گفته های پروین غفاری در مورد دو شخصیت مهم تاریخی یعنی ناصر فخر آرایی (ضارب شاه در سال 1327)و دکتر محمد مصدق (پیشوای ملت ایران در جریان جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران )می پردازیم :

راوی خاطرات در باره اولی می گوید :«...همین جا در باره ناصر فخر آرایی –ضارب شاه در واقعه دانشگاه –بگویم که معشوقه ای به نام مهین اسلامی داشت ،این زن بعدها یکی از دوستان صمیمی من شد ودر اکثر بزمها و محافل و شب نشینی های منزل من شرکت می کرد و سر انجام نیز با سرگرد شریف ازدواج کرد .شریف افسری بود که پس از واقعه پانزده بهمن 1327 و دستگیری مهین اسلامی ،به جرم ارتباط با ناصر فخر آرایی زندانی شد . در زندان با مهین آشنا شد وپس از آزادی از زندان با او ازدواج کرد .سرگرد شریف عاقبت خوشی نداشت .او پس از انقلاب اسلامی به طرزی مشکوک کشته شد وتا آنجا که من شنیدم گویا قاتلین او را خفه کرده بودند»(ص62)

واما در باره دکتر محمد مصدق آورده است :«...آن روز از سر کنجکاوی ،من و مادرم به جلسه دادگاه رفتیم تا پیرمردی را از نزدیک ببینیم که ستون های کاخ شاه را به لرزه درآورده بود .تنها چیزی که از مصدق در آن دادگاه بخاطر دارم اینکه ملکه اعتضادی با دختر خاله اش که او نیز پری غفاری نام داشت به قصد خود شیرینی به مصدق گفتند :پیرمرد چرا می لرزی ؟و مصدق نیز در پاسخ گفت :خانم منار جنبان اصفهان هم می لرزد من که پیرمردی بیش نیستم

پروین ضمن اشاره به حضوراکثر موسیقی دانان و شعرا در میهمانی هایی که در منزلش یا منزل دو ستانش بر گذار می شد ،می نماید در این باره آورده است :«ازشاعرانی که در وصف من شعرهایی سروده بودند می توانم از معینی کرمانشاهی ،ابوالحسن ورزی ،رهی معیری ، ابراهیم صهبا ،باستانی پاریزی ،سرهنگ فردی و مرحوم مهدی رئیسی که از دوستان نزدیک رهی بود یادکنم .این هم نمونه هایی از شعر هایی که در وصف من سروده اند :

باستانی پاریزی :

کساد شاهد بازاری آنجاست

که پاتوق بی غفاری آنجاست

معینی کرمانشاهی :

من آن دیر آشنا را می شناسم

من آن شیرین ادا را می شناسم

به زور وزر نگردد رام هرکس

من آن بی اعتنا را می شناسم

محبت بین ما کار خدا بود

 از اینجا من خدا را می شناسم

سرهنگ فردی :

محفل ما که پر از دلبری و دلداریست

شمع جمع همه یاران پری غفاری است .

مهدی رئیسی :

پری رویی که مویش نقره فام است

قمر دربان و پروینش غلام است

ره دل میزند هر تار زلفش

تو گویی هر خم موئیش دام است .

 

در ادامه پروین به خاطراتش در باره قمرالملوک وزیری ،داریوش رفیعی ،مرضیه ،پرویز یاحقی ،و... می پردازد از روزهای تنهایی و بیماری قمرالملوک در سنین کهولت ،از رابطه عاشقانه مرحوم داریوش رفیعی با پروین غفاری وهمچنین رابطه اش با زنان دیگرمنجمله خانم پروین ساجدی (خیربخش ).

دراین زمینه می نویسد :«از دیگر زنانی که شنیده ام با رفیعی دوستی داشت ،پروین ساجدی (خیربخش )همان هنرپیشه فیلم های فارسی است که با نام "فروزان "معروف شد .البته رابطه فروزان و رفیعی بایستی متعلق به دوران قبل از هنر پیشگی و معروفیتش باشد .فروزان دختر یک قهوه چی به نام عبد العظیم خیربخش از اهالی بندر پهلوی (انزلی )ومادرش منصوره ...

کاشف او به عنوان هنرپیشه ،سیامک یاسمی بود که در سال 1341 پس از آشنایی با او در فیلمی که مهدی میثاقیه در تدارک آن بود نقشی به فروزان داد .»

راوی خاطرات در ادامه آورده است : «سال 1337 سال بدی برای من بود چون در این سال داریوش رفیعی درگذشت .بااینکه ما همدیگر را دوست داشتیم اما او اعتیادش رابیش از من می خواست و حاضر نبود برای رسیدن به من از آن بگذرد .»

جهت پرهیز از اطاله کلام ادامه بررسی خاطرات جنجالی پروین غفاری و نقطه نظرهای جنجالی اش در باره سایر چهره های مطرح و مهم  بویژه ؛مهوش ؛ و...رابه قسمت بعدی موکول می نمایم .

 

پایان قسمت دوم

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 23:1  توسط   | 

در وبلاگ قبلی خاطرات پروین غفاری یکی از قربانیان فساد و ابتذال در سینمای گذشته را منعکس کردم و بنا به درخواست دوستان یکبار دیگر در این وبلاگ آن را درج می کنم .

                                      

                                         تا سیاهی ...دردام شاه

 

                                  خاطرات پروین غفاری

 

                    اعترافات یک ذهن سرخورده و پریشان !

 

 

 

 

مقدمه :قبل از بررسی کتاب خاطرات پروین غفاری یادآوری چند نکته ضروری به نظر می آید .

1-این کتاب از این نظر حائز اهمیت است که از یک سو حامل خاطرات یکی از ستارگان برجسته سینمای ایران در دهه چهل بوده  و از سوی دیگر گوشه ای از فساد درون دربار پهلوی در دوران گذشته پرده بر میدارد .

کسانی که با تاریخ سینمای ایران آشنایی دارند ،بر این مقوله واقفند که اگر "مهوش "رقاصه معروف کاباره های پایین شهر در دهه سی و چهل ستاره اوباش و لمپن ها بوده است ،پروین غفاری ستاره روشنفکران و اهل قلم !در آن سالها بشمار می آمده است که به بخشی از آن اشاره خواهیم نمود .

2- بعد از سرنگونی رژیم پهلوی طی انقلاب سال 57 خاطزات بسیاری از رجال آن دوران و بسیاری از مورخان ایرانی و حتی خارجی در باره ابعاد فساد در درون دربار شاهنشاهی منتشر شد که تطابق محتویات آن کتابها با روایت پروین غفاری از دربار شاه بر صحت و سقم گفته های وی مهر تایید می زند .

درمیان کتابهای مهمی که طی سالهای بعد از انقلاب در باره مفاسد رژیم گذشته توسط افراد بیطرف و غیرمغرض نگاشته شده می توان به کتاب "آخرین سفر شاه "نوشته ویلیام شوکراس اشاره نمود .

3-اشاره به گفته های پروین غفاری در مورد برخی از چهره های فرهنگی و هنری گذشته ،به معنی تایید آنها توسط نگارنده نیست و صرفا برای آشنایی افراد با فضای فرهنگی آن سالها در این بررسی آورده شده است .

این نکته از این نظر قابل ذکر و یادآوری است که بخش مهمی از کسانی که پروین غفاری به احوالات آنها پرداخته ،دستشان از دنیا کوتاه است  و فرصت دفاعی برایشان مقدر نگردیده است .

3- زمانی که این کتاب منتشر شد (سال 1376)نگارنده که آن زمان در روزنامه سلام قلم می زد به نقد وبررسی این کتاب در صفحه سینما در آن روزنامه پرداخت و این مطلب و مطلب دیگری که در روزنامه کار و کارگر منتشر شد باعث شد این کتاب توجه افزون تری را برانگیزاند و در طول مدت کمی نایاب گردد .

این کتاب هرگز دیگر تجدید چاپ نگردید و عدم دسترسی بنده به آن نوشته ام در روزنامه سلام باعث شد بار دیگر برای بررسی کتاب به بازخوانی آن بپردازم منتهی این بار تنها به بررسی کتاب اکتفاءنموده و از نقد آن به دلایلی چند پرهیز نموده ام واما کتاب تاسیاهی ...در دام شاه

 

 

                                      *          *          *          *          *

کتاب تاسیاهی ...(خاطرات پروین غفاری )بعد از سخن ناشر و مقدمه در دوازده بخش به روایت خاطرات نویسنده آن پرداخته و در پایان بخشی بعنوان پایان سخن و شناسنامه فیلم های پروین غفاری و نمایه و آلبوم تصاویر صفحات این کتاب را به پایان رسانده اند .

موضوع خاطرات که به شیوه یک رمان پاورقی گونه ولی جذاب تنظیم شده بشرح ذیل است :

پروین از خانواده متوسطی بیرون می آید که پدرش از مبارزان علیه استبداد در جنبش مشروطیت بوده ودر واقعه به توپ بستن مجلس توسط لیاخوف از ناحیه پا آسیب دیده وکارمند بازنشسته مجلس شورای ملی نیز بوده است .

پروین در سن پانزده سالگی به عقدعلی پسر سرتیپ اسعدی نظام در می آید ،اما قبل از انکه به خانه شوهر برود بخاطر زیبایی خیره کننده اش مورد توجه شاه جوان ایران قرار می گیرد تا جاییکه به گفته راوی شاه با قیافه ناشناس به تعقیب وی می پرداخته است .

این در زمانی است که فوزیه دختر ملک فاروق و همسر اول شاه ایران بخاطر اختلافاتش با شاه و اطرافیانش با قهر ایران را ترک کرده وبه نزد خانواده خود در مصر می رود .

شاه با کمک "حسین فردوست " (همان پیشکار معروف و جنجالی اش )وباکمک مادر پروین و "ارسلان خلعتبری "باعث متارکه میان پروین و شوهرش شده و پروین را به کاخ خویش فرا می خواند .

پروین نیز به سودای تکیه زدن به صندلی ملکه ایران به تصور اینکه شاه اورا به همسری می گیرد روابط نزدیکی با شاه بر قرار کرده تا جائیکه از شاه ایران حامله می شود .

شاه وقتی از این موضوع باخبر می شود با تهدید و تطمیع از پروین می خواهد تا بچه اش را سقط نماید وبعد از کمی مقاومت و ادامه فشارهای شاه و اطرافیان پروین حاضر می شود در قبال در یافت خانه ای در خیابان کاخ بچه اش را توسط دکتر پزشکیان و زیر نظر "پروفسور عدل "سقط نماید .

شاه برای دلخوش ساختن پروین و حفظ روابطش با او طی یک صحنه سازی نمایشی در جمع خانوادگی اش توسط حسن امامی (امام جمعه آن زمان تهران )پروین را به صیغه خود در می آورد .

شاه در کنار سایر معشوقه هایش به روابط خویش با پروین نیز ادامه داده تا اینکه با دسیسه ها و توطئه چینی های اشرف شاه پروین را از خود می راند وبعداز این وضعیت پروین مورد توجه ولطف !دکتر ایادی (پزشک مخصوص شاه ) و بعد هم مورد توجه غلامرضا برادر شاه قرار گرفته و روابطی هم با آنها برقرار می سازد .

تااینکه در سال 1328 فردوست همانطور که واسطه آشنایی میان شاه و پروین بود واسطه جدایی آنها نیز می شود و با پرداخت مقادیری وجه از طرف شاه به پروین پایان این پیوند نامبارک را اعلام می کند .

بعد از این واقعه پروین به قصد انتقام ازشاه و تحقیر او خود را به معروفه ای بدنام تبدیل ساخته و به شمع بزم شب نشینی های اشراف هوسران و محافل هنری آنزمان مبدل می سازد ،این در حالی است که خبر فسق و فجورهای پروین از طریق مادرش و بواسطه ساواک به گوش شاه می رسد .

آوازه پروین به عنوان زن معروفه وزیبای پایتخت موجب می گردد او با لقب "موطلایی شهر ما" معروف شود وداستانی به همین نام درباره او در یکی از جراید آن روزگار منشر گردد ووی در فیلمی به همین نام نقش خود را خودش بازی نماید !

ادامه کتاب به توصیف شخصیت های فرهنگی و هنری آن دوران توسط نویسنده کتاب اختصاص دارد .که بخاطر پرهیز از اطاله کلام در قسمت بعد به نکته های مهم مندرج در کتاب اشاره خواهم کرد .

پایان قسمت اول

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 22:59  توسط   | 

آقای احمدی نژاد ،چراغ های رابطه رو به خاموشی است .

 

 

بدنبال چاپ آخرین قسمت از خاطرات سفر دوبی ،ضمن اشاره به محبوبیت احمدی نژاد در میان ملت های منطقه به دو موضوع در رابطه با احمدی نژاد اشاره کردم که یکی اشاره به چالش هایی بود که احمدی نژاد در برخورد با مافیای قدرت و ثروت با آن روبروست و دیگری یادآوری این نکته که قضاوت در مورد عملکرد احمدی نژاد هنوز زود است .

اشاره به این دو موضوع با انتقادات بسیاری از دوستان مواجه شد که البته تقریبا همه آنها نمی دانم چرا ترجیع دادند .این کامنت های اعتراضی را بصورت خصوصی برایم ارسال کنند ،در حالیکه نشر عمومی آن می توانست بهتر صحت ادعاهای مرا به اثبات برساند ..

آنچه که در جمع بندی این کامنت های اعتراضی می توان ارائه داد موارد ذیل است .

1-  بسیاری از معترضین بر این عقیده اند که آقای احمدی نژاد مطالباتی را که قول آن را داده بود و بواسطه آن وعده ها توانست جنبش تهی دستان را در انتخابات گذشته شکل بخشیده و موجبات پیروزی خود را فراهم نماید ،به تحقق در نیاورده و امیدی هم وجود ندارد این مطالبات تا دوسال دیگر محقق گردد .

      عمده ترین شعاری را که معترضین به آن اشاره می نمایند آوردن پول نفت سر سفره مردم بود . این بحث آنقدر جدی بود که یادم هست در همان زمان یکی از اقتصاددانان خودفروش لیبرال مسلک طی مصاحبه ای با روزنامه شرق به احمدی نژاد هشدار داده بود که مبادا وی پول نفت را سر سفره مردم بیاورد .چراکه انقلاب می شود و در توجیه استدلال خود گفته بود شاه هم در دهه پنجاه پول نفت را سر سفره مردم آورد و با رفاهی که ایجاد شد .مردم از خود پرسیدند پس این پول قبلا کجا بود ؟چرا تابحال بدست ما نمی رسید .این بود که انقلاب کردند !!!

بهرحال بعضی از اقتصاد دانان معتقدند که تزریق پول نفت به جامعه موجب افزایش نقدینگی و در نهایت افزایش تورم می شود و این ادعا تا حدودی درست است .ولی نمی توان دست روی دست گذاشت و نسبت به فقر و محنت مردم بی تفاوت بود تا تورم مهار گردد ،بلکه باید راهکارهای زودبازده و سریع الاثری را بکار گرفت . اعطای کمک های غیرنقدی به طبقات محروم جامعه و طبقات آسیب پذیر مانند کارگران و کارمندان می تواند تا حدودی از فشارهای روانی ناشی از محرومیت و پایین بودن قدرت خرید نزد آنان را بکاهد . این کمک ها نه تنها کارگران و کارمندان بخش دولتی بلکه بنظر نگارنده این سطور کارکنان آسیب پذیر بخش خصوصی را نیز شامل گردد . چرا که بخش خصوصی در ایران بخاطر دستیابی به سود بیشتر و انباشت سرمایه کارگران و کارمندان را به شکلی استثمارگرایانه بکار گرفته و نیروی کار آنها را به نازل ترین قیمت می خرد و از آنجا که نرخ بیکاری در کشور ما بالاست بسیاری به همین رابطه غیرعادلانه و استثمارگرایانه تن داده اند و همین مقوله منجر به عمیق تر شدن شکاف روزافزون طبقاتی و توسیع توزیع ناعادلانه ثروت انجامیده است .

2-  بخشی از معترضعین هم بدرستی پرسیده اند تفاوت سیاست های اقتصادی آقای احمدی نژاد و دیگرانی که قبل از ایشان بوده اند در چیست . آنها هم دم از خصوصی سازی می زدند و دولت ایشان هم بر همین مقوله پا می فشارد .پس اساسا دعوا برسر چه بوده است ؟برسرکسب مناصب قدرت ؟. یکی از هموطنان طی کامنتی خصوصی برای من نوشته است خصوصی سازی طی شانزده سال گذشته بسیاری از کارگران و کارمندان را به خاک مذلت نشانید و بعد از این هم خواهد نشاند . ایشان که خود را دانش آموخته رشته اقتصاد معرفی نمودند گفتند باور به اینکه خصوصی سازی در ایران موجب رونق اقتصادی می شود همانقدر ساده انگارانه است که فکر کنیم با واگذاری نیروی انتظامی و ارتش به بخش خصوصی ضریب امنیت در کشور بالا می رود !

3-  برخی سئوال کرده اند اگر دولت آقای احمدی نژاد مدافع حقوق محرومین و محنت کشیدگان است .چرا مطالبات آنان را نادیده می گیرد وبرخی بطور مشخص به بدرفتاری با کارگران شرکت واحد و معلمان اشاره کرده اند .

4-  برخی می گویند رییس جمهور و وزرای کابینه ایشان خود به حداقل حقوق و مزایا اکتفا کرده اند ولی مدیران میانی دولت ایشان در بانک ها ،شرکت نفت ،و سایر موسئسات اقتصادی دریافت های کلانی دارند و از مزایایی استفاده می کنند که کارمندان معمولی و کارکنان عادی آن سازمان ها از آن محرومند .و بسیاری سئوال های دیگرمطرح ساخته اند که طرح آن در اینجا مطلب را به درازا می کشد .

ازهمین رو آقای احمدی نژاد را باید هشدار داد که فرصت کوتاه است و مطالبات مردم انبوه . واقعیت این است که مردم برای بهبود وضعیت خود و برخورداری از یک زندگی آبرومند شانزده سال صبر کردند و دیگر آستانه تحمل آنها پایین آمده است .باید همین امروز فکری برای مطالبات ،گلایه ها و انتقادات آنها کرد که فردا دیر است .جنبش تهی دستان اگر اینبار نیز خود را مغبون ببیند هرچند که به سراغ رقبای آقای احمدی نژاد نخواهد رفت ولی در خانه نشستن را بر حضوردر پای صندوق های رای ترجیع خواهد داد و به همان ده دوازده میلیونی خواهد پیوست که در انتخابات دوره گذشته در خانه نشستند و علی رغم اصرار و تمناها و گریه وزاری ها و قربان صدقه رفتن های مدعیان اصلاحات به میدان نیامدند . آری آقای احمدی نژاد فردا دیر است . آنهایی که برای شکست شما در رهایی محرومین و تهی دستان از فقر و نکبت  روز شماری می کنند کم کم دارند چراغ های رابطه را خاموش می کنند .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 20:36  توسط   |