خاطرات سفر دبی (قسمت آخر)
احمدی نژاد ،محبوب عرب ها ،هندی ها و پاکستانی ها
صبح روز چهارم بار و بندیل را می بندم و به لابی هتل میآیم ،چراکه قبل از ساعت 12 ظهر باید اطاق را تحویل هتل نماییم . بارها را در لابی گذاشته و سعی می کنم با گشت و گذار در شهر آخرین فرصت ها را غنیمت شمارم .
روز جمعه هست و هوابسیار گرم است .چند قدم که بر می دارم از شدت عرق خیس می شوم سردرد میگرنی ام نیز به سراغم می آید و عطای گشتن در شهر را به لقای آن می بخشم و به لابی هتل باز می گردم .
چندتن از هموطنان ایرانی به همراه چندتن از لیدرهای تور در آنجا جمع هستند و باهم صحبت می کنند .
به جمع آنها ملحق می شوم .ابتدا با لیدر یکی از تورها سر صحبت را می گشایم . می گویم آقای ...لیدر تور ما کجاست .در جوابم بامهربانی می گوید :او فعلا نیست ،اما اگر کاری از دست من بر می آید در خدمتتان هستم .بعد از کمی گپ و گفت با او بمن می گوید : دوتن از مسافران تور ما توسط پلیس امارات دستگیر شده اند و ما برای آزادی آنها دچار مشکل هستیم .هنوز حرف این لیدر تمام نشده که نظافتچی هندی هتل که مشغول نظافت لابی است رو به لیدر کرده و می گوید :
_ایرانی چرا مشکل داشت !. ایرانی تا احمدی نژاد داشت ،مشکل نداشت .
لیدر تور در پاسخ می گوید : همه ایرانی ها هستند که می آیند به اینجا .برای همین هم ایرانی ها مشکل پیدا می کنند .
نظافتچی هندی که جوانی بست و هفت هشت ساله است دوباره می گوید : ایرانی احمدی نژاد داشت . تا احمدی نژاد داشت مشکلی نداشت .
خنده ای می کنم و به لیدر تور می گویم : مثل اینکه احمدی نژاد خیلی اینجا طرفدار داره ؟
در پاسخ بمن لبخندی می زند و می گوید : آره ،اینجا طرفدارهاش زیادند .هندی ها و پاکستانی ها و بعضی از عرب ها ی اینجا خیلی طرفدارش هستند و ما مرتب با اونها جرو بحث داریم !
در همین اثناء لیدر تور خودمان هم می رسد و به جمع ما می پیوندد . روبه او می گویم : داشتیم با همکارتان در باره این موضوع صحبت می کردیم که احمدی نژاد در اینجا طرفداران زیادی دارد .
او می گوید : آره ، ما همش با این هندی ها و پاکستانی ها بحث داریم .به اینها می گوئیم شما ظاهر قضیه را می بینید .بروید داخل ایران ببینید مردم چه می گویند !!!
بعد رو بمن کرد و گفت نظر شما چیه ؟
گفتم : قضاوت در مورد احمدی نژاد خیلی زود است و منصفانه نیست که حالا در مورد او قضاوت کنیم .باید بگذاریم دوره چهارساله ریاست جمهوری او تمام شود ،بعد راجع به عملکرد او به قضاوت بنشینیم .
می گوید : تابحال چه نکته مثبتی در کارنامه احمدی نژاد دیده ای ؟
می گویم :همین بس که او برخاسته از طبقات محروم و محنت کشیده جامعه است و مثل دیگران اشراف زاده نیست . درد مردم را محروم را می تواند تشخیص دهد .ممکن است نتواند در راه تحقق آرمان های محرومان و تهی دستان موفق باشد .
می گوید :چرا ؟
پاسخ میدهیم : بخاطر اینکه مافیای قدرت و ثروت بدجوری در ایران ریشه دوانده است .بسادگی نمی توان سایه اهریمنی آنها را از سر جامعه کوتاه ساخت .
او می گوید : من خودم با اینکه ایرانی هستم .اما در دوبی بدنیا آمدم و در اینجا بزرگ شدم .ولی مردمی که به اینجا می آیند از دست احمدی نژاد راضی نیستند .
می گویم : مردم مطالبات زیادی دارند .مشکلاتی که دیگران ظرف شانزده سال برای مملکت بوجود آورده اند ،احمدی نژاد نمی تواند ظرف یکی دو سال مرتفع سازد .
بعد اضافه می کنم که احمدی نژاد انقدر بدشانس است که بعضی از اصول گرایانی که از او حمایت می کردند اکنون رودر روی او قرار گرفته اند .
بمن می گوید: گفته هایت را در مورد احمدی نژاد قبول ندارم .ولی این را قبول دارم که مافیای ثروت و قدرتی در ایران وجود دارد که تا منافع اش تامین نباشد نمی گذارد دیگران کارکنند و در کار آنها اختلال ایجاد می کنند . وی می گوید نشانه های این مافیا را ما می توانیم در شرکت های ساخت و ساز مسکن در امارات و دیگر شرکت ها ببینیم .اینها طی همان ده شانزده سال گذشته که توگفتی پایشان از ایران به اینجا باز شده بجز شرکت ... بقیه اکثرا کلاهبردارند و کارشان سرکیسه کردن تجار و ایرانی های دیگر است و خیلی از ایرانی ها بواسطه اعتماد به این شرکت ها به سختی زمین خوردند و بیچاره شدند . وقتی هم ریشه یابی می کنی می بینی خیلی از این شرکت ها به کله گنده ها تو ایران وصل هستند .
گفتم : به همین دلیل است که می گویم کار احمدی نژاد بسیار دشوار است .چون برخی از اصول گرایانی که بظاهر طرفدار او بودند با این باند های قدرت و ثروت در ارتباط هستند .
می گوید : با این حال به نظر تو احمدی نژاد در دوره بعدی رای خواهد آورد .
در پاسخ می گویم : نمی دانم . چرا که قضیه افزایش ناگهانی قیمت مسکن از یک سو و سهمیه بندی بنزین از سوی دیگر بخش مهمی از مردم را ناراضی ساخته است و بسیاری از مردم هم انقدر غرق در مشکلات زندگی خود هستند که چندان قدرت تجزیه و تحلیل مسائل را ندارند . ممکن است احمدی نژاد در دوره بعد رای نیاورد ولی مردم بسوی رقبای او که شانزده سال زمام امور مملکت را در دست داشتند و جز محنت و فقر برای مردم ارمغانی نیاورده اند ،نخواهند رفت .نظافتچی هندی که حرفهای مارا گوش می داده ناگهان روبه ما کرده و می گوید :
-احمدی نژاد نیست .آمریکا ایرانو فینیش !!1.منظورش این بود که اگر احمدی نژاد نباشد امریکا کار ایران را تمام می کند .
روبه لیدر تور کرده می گویم : با این تعریف هایی که شما کردید و مشاهدات شخصی خودم می توانم بگویم در دوره بعد شاید احمدی نژاد در ایران رای نیاورد . ولی با توجه به محبوبیتی که در میان ملت های منطقه دارد .اگر انتخابات آینده ریاست جمهوری در سطح خاورمیانه برگذار شود .احمدی نژاد دویست سیصد میلیون رای خواهد آورد .
لیدر تور از مستخدم هندی میخواهد برود برای ما از بیرون چایی بخرد .
من تعارف می کنم که بیا پول را از من بگیر .
مستخدم هندی میخواهد بکوید بگذار از این بگیرم این مایه دار است می گوید :
تو نه !این بده که ماینده !است .
نکته دیگری که میخواستم طی این خاطرات اشاره کنم ولی فرصت پیش نمی آمد .اشاره به رزروشن هندی هتل بود که نامش سودی بود و زبان فارسی را بسیار سلیس و بدون لهجه صحبت می کرد و آنقدر به فارسی مسلط بود و راحت صحبت می کرد که اگر ظاهر او نبود کمتر کسی باور می کرد او هندی هست و ایرانی نیست .
وقتی دلیل این موضوع را از لیدر هتل سئوال می کنم می گوید :
سودی نزدیک به پانزده سال است که با ایرانی ها سرو کاردارد و از آنجا که جوان زرنگ و با استعدادی هست .توانسته فارسی را به این خوبی فرا بگیرد .او اضاقه می کند که یک هندی دیگر در این هتل بود که هم بزبان فارسی کاملا مسلط بود هم به زبان روسی .ولی چند وقت است از این هتل رفته است .او عکسی بیادگار با استاد محمد اصفهانی گرفته است که زیر شیشه رزروشن هست و می توانی بری آن را ببینی .
بعد از فارغ شدن از صحبت لیدر تور به صحبت با هموطنان دیگری می پردازم . هموطن سالمندی که با همسرش و یک بچه پنج شش ساله !به دوبی آمده است .انگار سنگ صبوری یافته است شروع به درد دل با من می نماید .
می گوید : این بچه ما نیست .نوه ام است .من چند سال پیش برای پسرم زن گرفتم . بعد از اینکه او بچه دار شد با همسرش متارکه کرد و بچه را داده تا ما بزرگ کنیم !!
بعد اضافه می نماید : الان هم یکی دو ماهی هست که زن جوان گرفته و خودش و همسرش این بچه را قبول نمی کنند !!
وی می افزاید :برای این چند روز که میخواستیم به دوبی بیاییم ،از پسرم خواستم حداقل این چند روز این بچه را نزد خودشان نگه دارد .پسرم درپاسخ گفت : اگر اورا نگهدارم بین من و همسرم اختلاف می افتد !!! و اضافه کرد حالا یکی دو ماه دیگر عازم مکه هستیم .از الان عزا گرفته ام که این نوه ام را چکار کنم ،نه می توانم باخود ببرم نه اینکه ...
به افسوس سر تکان می دهم ویاد سکانسی از فیلم خانه ای روی آب می افتم . آنجا که دکتر سپیدبخت به دختر مبتلا ءبه ایدزمی گوید : ما فکر می کردیم ما نسل بی اعتقادی هستیم .شماها دست ما را از پشت بسته اید .و من باخود می اندیشم که ما فکر می کردیم ما نسل بی عاطفه ای هستیم حالا اینها دست ما را از پشت بسته اند .(راجع به بحران عواطف در میان نسل امروز قبلا جند مقاله نوشته ام و در آینده نزدیک مطلب دیگری در این رابطه خواهم نگاشت .)
البته نباید از جوانانی که هویت و شخصیت فکری شان در دوره جامعه مدنی ! و توسعه سیاسی شکل گرفته ،بیش از این توقعی داشت .
برای اینکه وقت زودتر بگذرد اینترنت هتل را برای یکساعت کرایه می کنم .کرایه آن می شود 15 درهم که به پول خودمان برای یکساعت چهارهزار وپانصدتومان می شود .
سرعت اینترنت در دوبی به شکل شگفت آوری بالاست .با یک اشاره سایت و وبلاگ مورد نیاز را باز می کند . وقتی سراغ وبلاگ خودم می روم می بینم روی یکی از مطالب ما دهها کامنت گذاشته اند و آن هم مطلب فساد در سینمای ایران بود . ظاهرا یک شیرپاک خورده ای مطلب مارا برای کلوپ هواداران آقای ب .ر لینک می نماید و آنها هم هجوم می آورند و با فحش ها و ناسزا هایی که لایق ذات کثیف و پلید خودشان است برای من کامنت می گذارند . دیدن این کامنت ها مرا برافروخته می کند . پیرمردی که با من درد دل می کند متوجه برافروختگی من می شود .موضوع را برای او توضیح می دهم و او با دیدن کامنت هایی که حاوی فحش های رکیک و چاودار است .سر تکان میدهد بعد می گوید این فحش ها را پاک کن ،چشم زن یا دختری به آن بیفتد خیلی زشت است . گفتم دارم همین کار را می کنم . کامنت های مستهجن را پاک کرده و کامنت هایی را که حداقلی از ادب را رعایت کرده اند میگذارم بماند .
پیرمرد می گوید : حالا میخواهی جواب اینها را بدهی ؟
در پاسخ می گویم : الان نه !وقتی به تهران رسیدم این کار را خواهم کرد
بمن می گوید : اینکار را نکن ،فایده ندارد
می گویم :چرا ؟
می گوید : پدر خدابیامرزم همیشه بمن می گفت با دو دسته آدم هم کلام نشو یکی کرها یکی هم انکس که خود را به نفهمی می زند . چرا که آدم کر چیزی متوجه صحبت های تو نمی شود آدم زبان نفهم هم هرچه که بگویی باز بر می گردد همان حرف خودش را می زند
می گویم : حالا ببینم تا چه پیش آید .
شب فرا می رسد و برای بازگشت به تهران راهی فرودگاه می شویم . در اینجا یکی دیگر از تناقض های جامعه امارات برمن آشکار می شود . در قسمت بازرسی سه جعبه رنگ موی زنانه را به بهانه اینکه مواد شیمیایی هست و بردن آن بداخل هواپیما ممنوع است از کیف سامسونتم خارج ساخته و مصادره می کنند . ولی بعد از پشت سر گذاشتن بازرسی وقتی به فلی شاپ می رسم می بینم همان رنگ موها را برای فروش عرضه می کنند . جل الخالق .
بهرحال جبران مافات می کنم و سه جعبه دیگر از آن رنگ موها خریده و داخل کیف سامسونتم گذاشته و بدون هیچ مانعی به داخل هواپیما می برم .
پرواز با چهل دقیقه تاخیر انجام می پذیرد .خلبان هواپیما مانند خلبان قبلی زیاد اهل گفتگو با مسافران نیست و بعد از یک و نیم ساعت پرواز وقتی هواپیما ارتفاع خود را کم می کند می فهمیم به تهران نزدیک شده ایم . در فرودگاه همسرم به همراه یکی از دوستانه به استقبال آمدند .ساعت فرودگاه 4 بامداد را نشان میدهد و خارج از محوطه فرودگاه باد خنکی می وزد که روح و تن را جلا می بخشد .
پایان
