عطر سنبل ،عطر کاج
دشواری های مهاجرت به روایت طنز
بعد از انقلاب بعلت تغییر نظام ،جنگ ایران و عراق و جدال های سیاسی داخلی و متعاقب آن دشواری های اقتصادی ناشی از دوران بعداز جنگ بسیاری از ایرانیان را به صرافت ترک میهن و اقامت در آنسوی مرزها می انداخت . ووقتی هم موفق به ترک کشور می گشتند بخاطر دشواری ها و مشقت هایی که با آن روبرو بودند از ترک وطن اظهار ندامت می نمودند .
یکی از مشاهیر درباره "ازدواج "گفته است "ازدواج مثل قلعه ای است که هرکس داخل آن است ،دوست دارد از آن بیرون بیاید و هرکسی خارج از آن است ،دوست دارد به درون آن برود .
خارجه نیز برای ایرانیان در دو دهه اخیر حکم این قلعه را داشته است .آنهایی که در بیرون مرزها بوده اند مترصد فرصتی برای نجات از غربت و بازگشت به وطن بودند .آنهایی که در داخل مرزهای وطنی بوده اند سودای ترک وطن را داشته اند و اکنون ایرانیان یکی از بزرگترین گروه های مهاجر در سطح جهان را تشکیل میدهند .
کتاب و رمان هایی که ایرانیان مقیم خارج از کشور به نگارش درآوردند بسیار تلخ و گزنده و ...است ،بطوری که احساس ترحم خواننده گان از این دسته از نوشتارها را برمی انگیزد .
در واقع ادبیات مهاجرت یا متکی به خاطرات نوستالژیک مهاجرین از ایران متکی بوده است یا به شرح ناکامی ها و محنت ها در دیار غربت .
اکنون بعد از سالها در حیطه ادبیات مهاجرت با اثری متفاوت روبرو هستیم که شباهت های چندانی به نمونه هایی که اشاره کرده ایم ندارد .بلکه تصویری جذاب و شیرین و خاطره انگیز از مهاجرت یک خانواده ایرانی به آمریکا ارائه می نماید
.
این کتاب عطرسنبل ،عطرکاج نام دارد که توسط خانم فیروزه جزایری دوما نگارش یافته است .این شبه رمان که بصورت قطعات پراکنده ای در کنار یکدیگر قرار گرفته اند ولی از آنجا که در نگارش وقایع ترتیب و توالی زمانی رعایت نشده ،کتاب به یک مجموعه داستان با موضوعی مشترک شباهت یافته است . البته قبل از هرچیز باید توجه داشت که این کتاب یک داستان-خاطره است .
رمز موفقیت خانم فیروزه جزایری دوما را باید در این نکته جستجو کرد که او به وقایعی که در شرایط عادی مسئله ای معمولی تلقی می شوند و همچنین به وضعیت های بحرانی و هراس آور از دریچه طنز نگریسته است مثل موقعیت هایی همچون زلزله سانفرانسیسکو و سفر وی با همسرش به جزایر مخوف باهاماس .
البته گرچه گاهی خواننده کتاب تصور می کند نویسنده سعی کرده بر قامت خیلی چیزهایی که به طنز در نمی آیند ،قامت طنز بپوشاند ولی این نقطه ضعف در قبال ساختار قدرتمند کتاب چندان به چشم نمی آید .
مجموعه داستان عطر سنبل ،عطرکاج در25 قسمت تنظیم شده که قسمت های انتهایی جذاب ترین بخش کتاب را تشکیل می دهند قسمت هایی همچون عروسی ،فصلی در باره بینی ،و...
کتاب با مسافرت راوی در سن هفت سالگی در قبل از انقلاب به همراه خانواده اش به آمریکا شروع وبا ذکر خاطره دیگری از زمان کودکی اش در آبادان پایان می یابد .
وی ضمن اشاره به مشکلات و چالش هایی که بخاطر تفاوت های فرهنگی در خارجه بوجود می آید .توصیفی طنز پردازانه از نگرش خارجیان نسبت به ایرانیان و متقابل بدست میدهد ..
به نظر میرسد باید بخش هایی از کتاب در اینجا آۀورده شود تا خواننده با سبک و شیوه طنز پردازی نویسنده آشنا شود :
«...رای دادن مادر به کلی داستان دیگری ست .اومثل بیشتر آمریکایی ها ،درک جندانی از سیستم سیاسی آمریکا ندارد .من مطمئن شده ام که برای یک آمریکایی عادی ،نام بردن از شوهر سابق الیزابت تایلور آسان تر است تا مثلا گفتن اسم رهبران کنگره ی حزبش » ص 119
«...زبان شوشتری ،که پر است از عبارات مربوط به حیوان و گیاه ،بازتابی بود از زندگی روستایی ساده ی اهالی آنجا،مثلا کلمه پشکل به معنی فضولات حیوانی است که گردباشد .مثل مال بز یا گوسفند .وقتی دونفر شبیه هم هستند،عمه صدیقه آن ها را این طور توصیف می کند«عین پشکلی که از وسط نصف شده باشد »برای بیان ارزش های واقعی زندگی عمه فاطمه این ضرب المثل شوشتری را به کار می برد :«هرچه از دوست رسد نیکوست ،گو همه پوست باقلا باشد» ص 132
«...من و فرانسوا توافق کرده بودیم مراسم ازدواج را هم در کلیسای کاتولیک برگذار کنیم وهم در یک مراسم سنتی ایرانی .بخش دشوار ماجرا پیداکردن یک کشیش کاتولیک بودکه بپذیرد یک ازدواج مختلط را اجراکند.فرانسوا باچندکلیسا تماس گرفت اما به او گفتند باید به همان کلیسایی که عضو است برود .فرانسوا درتمام عمرش فقط چندبار به کلیسا رفته بود .او همانقدر کاتولیک بود که من مسلمان بودم »ص148
«...این رستوران مرا به یاد یک فرش فروشی پاکستانی می انداخت که در شمال کالیفرنیا دیده بودم ؛که علاوه بر فرش قطعات دست دوم کامپیوتر هم می فروخت و نهایتا فروش فلافل را هم اضافه کرد .تصور می کنم چندسال بعد موم انداختن ساق پا هم جزو خدمات آن ها خواهدشد.» ص 153
«...در فرهنگ ایرانی ،بینی یک زن مهم تر از یک ابزار تنفسی است .سرنوشت اوست .دختری با بینی زشت به زودی یاد می گیرد تنها در رویای یک چیز باشد :یک جراح پلاستیک زبردست .تنها خانواده های بسیار فقیر هستند که دست به تصحیح اشتباهای دماغی طییعت نمی زنند .هیچ مقداری از جذابیت ،استعداد،و هوش نمی تواند دماغ نازیبا را برای یک دختر جبران کند .بی بروبرگرد باید تصحیح شود » ص 164
الته ناگفته پیداست که مواردطنزآمیز در این کتاب محدود به این چند موردی که اشاره شد قرار نمی گیرد و به این موارد می بایست به عنوان مشتی از خروار نگریست .
نویسنده کتاب را در حالی به پایان می برد که توصیف حسرت باری از زندگی مرفه کارمندان شرکت نفت در قبل از انقلاب بدست میدهد :
«...درآبادان لازم نبود راجع به پول فکرکنیم ،نه برای اینکه پولدار بودیم ،بلکه شرکت نفت به تمام نیازهامان رسیدگی می کرد.به کارمندان خانه های مبله ی مجانی میداد،که ابعاد وامکانات رفاهی شان بستگی داشت به سابقه کار و تحصیلات .خرابی لوله کشی ،ایرادسیم کشی ،وچکه کردن سقف به رایگان تعمیر می شد .مدرسه ،دکتر،وحتا اتوبوس خرجی نداشت .وقت تفریح ،همه برای بازی بینگو،شنا،وتماشای فیلم و کنسرت به باشگاه شرکت نفت می رفتند ،بجزغذا همه اینها مجانی بود » ص 185
عطرسنبل ، عطرکاج را می توان بدون هیچ تردید موفق ترین مجموعه داستان سالهای اخیر توصیف کرد .
غیراز نگاه طنزآمیز باید ساده نویسی ،پایبندی به اصول کلاسیک در روایت ،پرهیز از دشوارنویسی را از نکات امتیاز این کتاب برشمرد و به استناد موفقیت این کتاب که تابحال هزاران نخسه از آن در داخل وخارج از کشور بفروش رفته است ،گفت :
موفقیت عطرسنبل ،عطرکاج یکبار دیگر این نکته را به اثبات رسانید که مخاطبان کتاب در ایران همچنان شیفته داستان های کلاسیک بوده و میانه خوبی با داستان های مدرن ،جریان سیال ذهن و بازی های زبانی و غیره ندارد .اگر ارتباط با مخاطب برایتان مهم است ساده نویسی را پیشه کنید و نه البته ساده نگری !
نمی توان این مطلب را بپایان برد و از ترجمه سلیس و روان مترجم کتاب آقای محمد سلیمانی نیا تقدیر نکرد .




