تبليغاتX
خاطرات وخطرات

خاطرات وخطرات

محمدحسین

                                                     عطر سنبل ،عطر کاج

                                                              

                                      دشواری های مهاجرت به روایت طنز

بعد از انقلاب بعلت تغییر نظام ،جنگ ایران و عراق و جدال های سیاسی داخلی و متعاقب آن دشواری های اقتصادی ناشی از دوران بعداز جنگ بسیاری از ایرانیان را به صرافت ترک میهن و اقامت در آنسوی مرزها می انداخت . ووقتی هم موفق به ترک کشور می گشتند بخاطر دشواری ها و مشقت هایی که با آن روبرو بودند از ترک وطن اظهار ندامت می نمودند .

یکی از مشاهیر درباره "ازدواج "گفته است "ازدواج مثل قلعه ای است که هرکس داخل آن است ،دوست دارد از آن بیرون بیاید و هرکسی خارج از آن است ،دوست دارد به درون آن برود .

خارجه نیز برای ایرانیان در دو دهه اخیر حکم این قلعه را داشته است .آنهایی که در بیرون مرزها بوده اند مترصد فرصتی برای نجات از غربت و بازگشت به وطن بودند .آنهایی که در داخل مرزهای وطنی بوده اند سودای ترک وطن را داشته اند و اکنون ایرانیان یکی از بزرگترین گروه های مهاجر در سطح جهان را تشکیل میدهند .

کتاب و رمان هایی که ایرانیان مقیم خارج از کشور به نگارش درآوردند بسیار تلخ و گزنده و ...است ،بطوری که احساس ترحم خواننده گان از این دسته از نوشتارها را برمی انگیزد .

در واقع ادبیات مهاجرت یا متکی به خاطرات نوستالژیک مهاجرین از ایران متکی بوده است یا به شرح ناکامی ها و محنت ها در دیار غربت .

اکنون بعد از سالها در حیطه ادبیات مهاجرت با اثری متفاوت روبرو هستیم که شباهت های چندانی به نمونه هایی که اشاره کرده ایم ندارد .بلکه تصویری جذاب و شیرین و خاطره انگیز از مهاجرت یک خانواده ایرانی به آمریکا ارائه می نماید

 .

این کتاب عطرسنبل ،عطرکاج نام دارد که توسط خانم فیروزه جزایری دوما نگارش یافته است .این شبه رمان که بصورت قطعات پراکنده ای در کنار یکدیگر قرار گرفته اند ولی از آنجا که در نگارش وقایع ترتیب و توالی زمانی رعایت نشده ،کتاب به یک مجموعه داستان با موضوعی مشترک شباهت یافته است . البته قبل از هرچیز باید توجه داشت که این کتاب یک داستان-خاطره است .

رمز موفقیت خانم فیروزه جزایری دوما را باید در این نکته جستجو کرد که او به وقایعی که در شرایط عادی مسئله ای معمولی تلقی می شوند و همچنین به وضعیت های بحرانی و هراس آور از دریچه طنز نگریسته است مثل موقعیت هایی همچون زلزله سانفرانسیسکو و سفر وی با همسرش به جزایر مخوف باهاماس .

البته گرچه گاهی خواننده کتاب تصور می کند نویسنده سعی کرده بر قامت خیلی چیزهایی که به طنز در نمی آیند ،قامت طنز بپوشاند ولی این نقطه ضعف در قبال ساختار قدرتمند کتاب چندان به چشم نمی آید .

مجموعه داستان عطر سنبل ،عطرکاج  در25 قسمت تنظیم شده که قسمت های انتهایی جذاب ترین بخش کتاب را تشکیل می دهند قسمت هایی همچون عروسی ،فصلی در باره بینی ،و...

کتاب با مسافرت راوی در سن هفت سالگی در قبل از انقلاب به همراه خانواده اش به آمریکا شروع وبا ذکر خاطره دیگری از زمان کودکی اش در آبادان پایان می یابد .

وی ضمن اشاره به مشکلات و چالش هایی که بخاطر تفاوت های فرهنگی در خارجه بوجود می آید .توصیفی طنز پردازانه از نگرش خارجیان نسبت به ایرانیان و متقابل بدست میدهد ..

به نظر میرسد باید بخش هایی از کتاب در اینجا آۀورده شود تا خواننده با سبک و شیوه طنز پردازی نویسنده آشنا شود :

«...رای دادن مادر به کلی داستان دیگری ست .اومثل بیشتر آمریکایی ها ،درک جندانی از سیستم سیاسی آمریکا ندارد .من مطمئن شده ام که برای یک آمریکایی عادی ،نام بردن از شوهر سابق الیزابت تایلور آسان تر است تا مثلا گفتن اسم رهبران کنگره ی حزبش » ص 119

«...زبان شوشتری ،که پر است از عبارات مربوط به حیوان و گیاه ،بازتابی بود از زندگی روستایی ساده ی اهالی آنجا،مثلا کلمه پشکل به معنی فضولات حیوانی است که گردباشد .مثل مال بز یا گوسفند .وقتی دونفر شبیه هم هستند،عمه صدیقه آن ها را این طور توصیف می کند«عین پشکلی که از وسط نصف شده باشد »برای بیان ارزش های واقعی زندگی عمه فاطمه این ضرب المثل شوشتری را به کار می برد :«هرچه از دوست رسد نیکوست ،گو همه پوست باقلا باشد» ص 132

«...من و فرانسوا توافق کرده بودیم مراسم ازدواج را هم در کلیسای کاتولیک برگذار کنیم وهم در یک مراسم سنتی ایرانی .بخش دشوار ماجرا پیداکردن یک کشیش کاتولیک بودکه بپذیرد یک ازدواج مختلط را اجراکند.فرانسوا باچندکلیسا تماس گرفت اما به او گفتند باید به همان کلیسایی که عضو است برود .فرانسوا درتمام عمرش فقط چندبار به کلیسا رفته بود .او همانقدر کاتولیک بود که من مسلمان بودم »ص148

«...این رستوران مرا به یاد یک فرش فروشی پاکستانی می انداخت که در شمال کالیفرنیا دیده بودم ؛که علاوه بر فرش قطعات دست دوم کامپیوتر هم می فروخت و نهایتا فروش فلافل را هم اضافه کرد .تصور می کنم چندسال بعد موم انداختن ساق پا هم جزو خدمات آن ها خواهدشد ص 153

«...در فرهنگ ایرانی ،بینی یک زن مهم تر از یک ابزار تنفسی است .سرنوشت اوست .دختری با بینی زشت به زودی یاد می گیرد تنها در رویای یک چیز باشد :یک جراح پلاستیک زبردست .تنها خانواده های بسیار فقیر هستند که دست به تصحیح اشتباهای دماغی طییعت نمی زنند .هیچ مقداری از جذابیت ،استعداد،و هوش نمی تواند دماغ نازیبا را برای یک دختر جبران کند .بی بروبرگرد باید تصحیح شود » ص 164

الته ناگفته پیداست که مواردطنزآمیز در این کتاب محدود به این چند موردی که اشاره شد قرار نمی گیرد و به این موارد می بایست به عنوان مشتی از خروار نگریست .

نویسنده کتاب را در حالی به پایان می برد که توصیف حسرت باری از زندگی مرفه کارمندان شرکت نفت در قبل از انقلاب بدست میدهد :

«...درآبادان لازم نبود راجع به پول فکرکنیم ،نه برای اینکه پولدار بودیم ،بلکه شرکت نفت به تمام نیازهامان رسیدگی می کرد.به کارمندان خانه های مبله ی مجانی میداد،که ابعاد وامکانات رفاهی شان بستگی داشت به سابقه کار و تحصیلات .خرابی لوله کشی ،ایرادسیم کشی ،وچکه کردن سقف به رایگان تعمیر می شد .مدرسه ،دکتر،وحتا اتوبوس خرجی نداشت .وقت تفریح ،همه برای بازی بینگو،شنا،وتماشای فیلم و کنسرت به باشگاه شرکت نفت می رفتند ،بجزغذا همه اینها مجانی بود » ص 185

عطرسنبل ، عطرکاج را می توان بدون هیچ تردید موفق ترین مجموعه داستان سالهای اخیر توصیف کرد .

غیراز نگاه طنزآمیز باید ساده نویسی ،پایبندی به اصول کلاسیک در روایت ،پرهیز از دشوارنویسی را از نکات امتیاز این کتاب برشمرد و به استناد موفقیت این کتاب که تابحال هزاران نخسه از آن در داخل وخارج از کشور بفروش رفته است ،گفت :

موفقیت عطرسنبل ،عطرکاج یکبار دیگر این نکته را به اثبات رسانید که مخاطبان کتاب در ایران همچنان شیفته داستان های کلاسیک بوده و میانه خوبی با داستان های مدرن ،جریان سیال ذهن و بازی های زبانی و غیره ندارد .اگر ارتباط با مخاطب برایتان مهم است ساده نویسی را پیشه کنید و نه البته ساده نگری !

نمی توان این مطلب را بپایان برد و از ترجمه سلیس و روان مترجم کتاب آقای محمد سلیمانی نیا تقدیر نکرد .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 23:0  توسط   | 

                                                کودتای 28 مرداد و کودتا سازان

 

 

فردا سالروز کودتای ننگین 28 مرداد بر علیه دولت مردمی دکتر محمد مصدق است . در باره این کودتا مورخان بسیار گفته اند و شاعران بسیار سروده اند و ادیبان داستانها از آن روایت کرده اند و تقریبا حرف ناگفته ای از این فاجعه تاریخی ناگفته نمانده است . کودتایی که برای دهها سال حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش را به تعویق انداخت .جوانان مبارز را به یاس و انفعال کشانید و ...

البته تاریخ را کسی از قبل ننگاشته است .معلوم نبود اگر کودتا نمی شد اوضاع چه مسیر و روندی را طی می نمود .باتوجه به نفوذ گسترده حزب ننگین توده درآن سالها میان اقشار مختلف بویژه جوانان امکان فرو افتادن کشور در چنگال امپریالیسم سوسیالیسم نمای ! روسیه وجود داشت و بعید نبود کشور ما نیز تبدیل به یکی از اقمار اتحاد جماهیر شوروی سابق می گردید .البته این گفته مسلما به معنی تایید کودتای ننگین 28 مرداد سال 1332 که به ساقط کردن دولت مردمی دکتر محمد مصدق انجامید ،نیست .بلکه از جمله ابهاماتی است که گاهی که آدم به تورق صفحات تاریخ می نشیند در ذهن فرصت جولان می یابد . آنچه در زیر مشاهده می کنید بریده ای از کتاب کودتاسازان نوشته محمود تربتی سنجابی است که خواندن آن خالی از لطف نیست .

 

                                          *    *     *     *

 

بازیگران 28 مرداد

 

روز 25 مرداد عظیم ترین تظاهرات ضد درباری را طرفداران جبهه ملی و حزب توده در میدان بهارستان و میدان سپه برگزار کردند .

حزب توده در 25 مرداد دست به راه پیمایی عظیمی زد .مبدا این راه پیمایی میدان بهارستان بود .راه پیمایان پس از پیمودن خیابان شاه آباد و سعدی بزرگترین اجتماع را که تا آن زمان سابقه نداشت در میدان سپه ترتیب دادند .انبوه جمیعت سراسر میدان سپه یا توپخانه را پوشانده بود .

شعارهای جبهه ملی عبارت بود از « ما شاه نمی خواهیم ،مصدق پیروز است » و توده ای ها نیز شعار « پیروز باد ملت ،برشاه ننگ و نکبت » را سر می دادند .

درست سه روز بعد از این نمایش قدرت ،صبح روز 28 مرداد گروهی لومپن مزدور ،اوباش و اراذل و زنان هرجایی ،تهران را به زیر سلطه خود گرفتند و در مقابل چشمان مامورین شهربانی و فرمانداری نظامی دست به آشوب و غارت و چپاول روزنامه ها و حمله به احزاب چپ و راست زدند .

میرزا عبدالله جندقی معروف به میرزا شهریاری یکی از آخرین بازماندگان میدان دار آن روز که ناظر و شاهد وقایع روز 28 مرداد و تظاهرات شاه دوستانه بوده است در گفتگویی با نگارنده می گوید : « من در میدان بارفروشان امین السلطان حرفه واسطه گری داشتم .صبح روز 28 مرداد آن طور که به خاطرم است چهار دسته از جنوب شهر برای تظاهرات شاه دوستانه و قیام علیه مصدق به طرف شمال شهر و تسخیر خانه مصدق به راه افتادند .

دسته اول به سرکردگی طیب و حاج طاهر رضایی ،میدان دار میدان بار فروشان از سر قبر آقا .افراد این دسته عبارت بودند از : علی رضایی معروف به قدم ، ناصرحسن خانی معروف به ناصر جیگرکی ، اصغر استاد علینقی معروف به اصغر سسکی ،اصغر بنایی معروف به اصغر شاطر ، رضا صاحب قهوه خانه و نانوایی و قمارخانه در شهرنو ، حاج علی نوری معروف به مرد آهنین ، حبیب مختارمنش ، احد ذوقی ، حاجی مظلوم نهاوندی معروف به حاجی سردار ،و قریب سیصد نفر سیاهی لشکر از عمله جات و خرده پاهای میدان .

دسته دوم به سرکردگی حسین اسماعیل پور معروف به حسین رمضون یخی ،که از باغ فردوس حرکت کرد . در این دسته نقی رمضون یخی ،برادران طاهری معروف به ماشاءالله ابرام خان و اکبر ابرام خان .این گروه هم چند صد نفری از بی کاره ها و اوباش را که مجهز به چوب دستی های یک متری بودند ،همراه خود داشت .

دسته سوم که شنیدم از محله بدنام (شهر نو )ناحیه ده به سرگردگی محمود مسگر (باجناق حسین رمضون یخی )با گروهی از زنان قلعه (شهرنو را قلعه هم می گفتند ،چون به دستور زاهدی دور آن حصار کشیده بودند و معروف به قلعه زاهدی بود ) وخانم رئیس ها .

دسته ای هم از جوادیه به سرکردگی صابر و دسته دیگری از رباط کریم راه افتاده بودند .

دسته طیب و رمضون یخی در میدان مولوی به هم پیوستند و پس از پیمودن خیابان سیروس و چهارراه سرچشمه و میدان بهارستان خیابان شاه آباد و خیابان استامبول و خیابان نادری و خیابان شاه وارد خیابان کاخ شده و روانه خانه مصدق شدند .

در سرچشمه عباس لاله و اکبر لاله و میرزا علی شفیعی و اکبر زاغی از میدان بارفروشان سرچشمه به آنها ملحق شدند ودر چهارراه مخبرالدوله ،مصطفی کلیایی معروف به مصطفی زاغی از بزن بهادرهای چهارراه سید علی با جمعی از اوباش ارامنه (داشناک ها ) نیز به آنان پیوستند .دسته طیب و رمضون یخی در مسیر خود روزنامه باختر امروز ،تاتر توده ای ها (تاتر سعدی در خیابان شاه آباد ) ،خانه جوانان دمکرات (درخیابان نادری کوچه نوبهار )، روزنامه به سوی آینده و...غارت و آتش زدند ودر خیابان استامبول رمضون یخی به قهوه خانه پاساژ«یول چی » متعلق به « مصطفی پایان »که از مهاجرین قفقازی بود ، حمله کرده و با تیراندازی به طرف عکس دیواری مصدق صاحب کافه را وادار کرد تا عکس را پایین بکشد .

در طول این راهپیمایی و تظاهرات و غارت باهیچ یک از مامورین شهربانی یا فرمانداری نظامی نه برخوردی داشتند ونه آنها دخالتی می کردند .بلکه فقط تماشاچی بودند . در خانه مصدق هم با مقاومت چندانی مواجه نشدند .وقتی پرچم سفید بالای خانه مصدق آویخته شد .طیب فرمان داد که تظاهرکننده گان به خانه مصدق حمله کنند ودر و پیکر را بشکنند و آتش بزنند .

تهران حدود یک هفته در تسخیر میدان داران بود .بعد از ده روزهم سپهبد زاهدی میهمانی باشکوهی در جماران (باغ شخصی زاهدی در آنجا بود ) به افتخار طیب و رمضون یخی و سایرین ترتیب داد که تمامی سران میدان و افرادی که نام بردم در آن شرکت ذاشتند .

بعد هم به دستور سپهبد زاهدی چند قطعه زمین در جنت آباد به طیب و رمضون یخی واگذار شد .

 

                                              *    *     *     *

 

گفته ها و شهادت میرزا عبدالله جندقی در باره حوادث روز 28 مرداد بهترین گواه بر این امر است که در این نیم روز منحوس در برابر اعمال مشتی شرور و چاقوکش ،فاحشه و میدان دار نابکار ،دیوارهای شهر تهران به صدا درآمد و از سران در لانه خزیده حزب توده و زعمای نهضت ملی که در 30 تیر 1331 با یکدیگر مسابقه کسب قدرت گذاشته بودند صدایی شنیده نشد .حتی آنان که خود را پیش آهنگ نهضت ملی به شمار می آوردند ودر کتاب های قطور بیوگرافی خاله و خانم باجی های فامیل خود و ماجراجویی هایشان را به نام مبارزه به رخ نسل نااگاه امروز می کشند ،نه تنها به اعتراض برنخاستند بلکه دم فروبستند و مدت ها با حکومت نئوفاشیستی سرلشکر زاهدی به همکاری پرداختند .آری

چرخ آیینه هر نیک و بد است

نیکی اندیش تراگر خرد است .

 

بنقل از کتاب کودتا سازان

نوشته :محمود تربتی سنجابی

موسئسه فرهنگ کاوش                  

بهار 1376

 

                                           *    *     *    *

 

موخره : جای تئوریسین های حزب مشارکت و حزب کارگذاران سازندگی و سایر وابستگان جماعت مدعی اصلاح طلب در آنروز خالی بود که کودتا را حق کودتاگران بشمار آورند و خواهان حفظ حقوق شهروندی اوباشی همچون حسین رمضون یخی ، ناصرجیگرکی و شعبان بی مخ گردند .!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 20:46  توسط   | 

                         

 مالنا ،بحران بلوغ در بستر یک جامعه فاشیستی

نام فیلم : مالنا (malena)

کارگردان : جوزپه تورناتوره

بازیگران : مونیکا بلوچی ،جوزپه سولفارو ،لوچانو فدریکو ،ماتیلده پیانا و...

داستان فیلم :

نوجوان سیزده –چهارده ساله ای در آستانه بلوغ شیفته زنی بزرگسال بنام "مالنا "می شود ،در واقع مالنا احساسات جنسی خفته این نوجوان که رناتو نام دارد بیدار می کند .این در حالی است که جامعه ایتالیا بخاطر حاکمیت قاشیسم در جنگ است و شوهر مالنا در جبهه است .

نگاه های جستجوگرانه رناتو وتعقیب پی در پی مالنا توسط وی از یکسو تب بلوغ و تمنیات جنسی را در وجود رناتو بیشتر جلوه گر می سازد و از دیگر سو رناتو شاهد مصائبی است که در طول جنگ بر مالنا می رود ازجمله فاحشگی مالنا ،سواستفاده مردان و فاشیست ها و صاحب منصبان از او ،رواج شایعه کشته شدن همسر مالنا در جبهه و... درآخر با پایان جنگ وبازگشت شوهر مالنا از جبهه رناتو طی نامه ای آنچه را که بر مالنا رفته است را برای شوهر او بازگو می نماید و رناتو هم باعبور از گرایشات نفسانی و تمایلات سکسی درک بیشتری از عشق بدست می آورد .

                                               *     *     *     *

دوران کودکی و نوجوانی بویژه دوران بلوغ ( که آدمی دوران گذار از کودکی به بزرگسالی را طی می نماید ) ،بدون شک منزه ترین دوران زندگی است .

در این دوران (دوران بلوغ )نگاه نوجوان به زندگی نگاهی پاک و بی پیرایه و معصومانه است .چرا که نوجوان تمام تجلیات زندگی را ساده و منزه و بدور از هر نوع  پیچیدگی و چندلایگی می بیند .

نگاه بازیگر نوجوان فیلم "مالنا "اینگونه است .اودر چنبره جامعه ای فاشیستی با دیدن زنی زیبا بنام مالنا جلوه های بلوغ وهمچنین  قرائن تمنیات جنسی را در وجود خود احساس می کند .

این گرایشات جنسی او را مانند هرنوجوان دیگر دچار بحران بلوغ ساخته وسکس و روابط سکس تمامی ذهنیات اورا به اشغال در می آورد .

واز آنجا که طبق معمول برآورده ساختن این نیاز در این مقطع جنسی برای کمتر نوجوانی فراهم است .لاجرم او آنچه را که نمی تواند در عالم واقع به تسخیرخویش درآورد،درعالم خیال تجسم می بخشد وهمواره در ذهن حیال پرداز خویش خودرا در قالب قهرمانان فیلمها و داستانها مشغول عشق بازی و مغازله با مالنا می بیند . درواقع چشمان او جز اندام دلفریب و هوش ربای مالنا چیز دیگری نمی بیند .

از آنجا که گفته اند " نخستین عشق ،دردناکترین عشق هاست  " (بنقل از هرمز شهدادی در رمان شب هول ) عشق رناتوکم سن وسال به مالنا نیز بخاطر درد و رنج هایی که رناتو تحمل می کند عشقی بحران آفرین و جانفرساست .

رناتو از بستر این عشق کودکانه ،تحقیر می شود ،تنبیه می گردد و از ناحیه های گوناگون آسیب می بیند ولی جز درعالم خیال در هیچ کجا فرصت هماغوشی  با مالنا برای او مهیا نمی شود ،هر چند که  در انتها ءبه بلوغ فکری و پختگی وی منجر می گردد ..

ازسوی دیگر مالنا خود نیز ازبستر یک جامعه درگیر درجنگ و آمیخته به ایدئولوژی فاشیسم بسیار محنت دیده است .نگاه مردان به او تمناآلود و هوس گونه است و نگاه زنان بدبینانه و کینه توزانه است و متاثر از نگرانی ها و حسادت های زنانه .

مالنا در حالیکه همسرش در جبهه مشغول نبرد است خودش در پشت جبهه در معرض نگاه های آلوده مردان قرار دارد نگاه مردان مسن به اندام سکسی و هوس انگیز مالنا همانگونه گستاخانه و عطش گونه است که نگاههای رناتو کم سن و سال .ازاینرو فیلمساز با تاکید براین صحنه ها بر جذابیت های جنسی زنانه تاکید بیش از حد می گذارد .

مالنا بعد از شایعه مرگ همسرش در منجلاب فحشا ءمی غلتد و توسط آدمهای صاحب نفوذ شهر و فاشیست ها و نازی ها دست به دست می شود و آخرالامر هم به شکلی رسواکننده توسط زنان شهر مورد ضرب و شتم قرار می گیرد و بشدت مضروب می گردد و مردان شهر هم صرفا در حد تماشاگران سنگدل این نمایش دلخراش باقی می مانند .

فیلم مالنا از صحنه های جذابی برخوردار است که معنایی چند لایه دارند مانند یکی از سکانس های آغازین فیلم که صحنه سوزاندن مورچه توسط بچه های خردسال است  که به صحنه ای از مالنا در حالیکه جورابش را تاکشاله های ران بالا می کشد،کات می شود  .همچنین صحنه رقصیدن مالنا با قاب عکس شوهرش با ترانه ای تحت عنوان "عشق من آلودگی نمی پذیرد" وصحنه هایی که علی رغم لحن تلخ فیلم جلوه کمیک می یابند مثل صحنه ای که پدر رناتو برای بهبود حال رناتو وی را به یک فاحشه خانه می برد و...

شیوه رویارویی رناتو با مذهب نیز قابل تامل است ،انجا که وقتی آرزویش برآورده نمی شود به مجسمه یکی از قدیسان درکلیسا آسیب می زند .فیلم "مالنا "یکی از بهترین های سینما در دهه اخیر و یکی از ارزنده ترین ساخته های جوزپه تورناتوره  سازنده فیلم بیاد ماندنی و جاودان "سینما پارادیزو است .

فیلمی که آن را باید بیانیه ای بر ضد فاشیسم و خشونت و اثری در تکریم انسانیت و عواطف و گرایشات پالوده انسانی دانست .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 0:26  توسط   | 

میلاد با سعادت سرور آزادگان جهان و مظهر ستیز علیه ظلم و استبداد و درنده خویی و ثروت اندوزی و تجمل پرستی حضرت امام حسین (ع ) بر تمام آزادگان جهان مبارک باد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 0:9  توسط   | 

چهل سالگی

 

ناهید طباطبایی

 

نشر چشمه

 

                      

                        زنی که عشق را باز يافت

 

 

 

 

خلاصه داستان : آلاله کارمند یکی از دستگاههای فرهنگی و هنری درآستانه چهل سالگی

 

طی برخورد با پوشه ای در محل کار در می یابد که عشق دوران جوانی اش هرمز شادان

 

(موسیقی دان و رهبر ارکستر )بزای اجرای کنسرتی از خارج از کشور به ایران می آيد.

 

این خبر زندگی یکنواخت آلاله را دگرگون ساخته و او را به لحاظ فکری وروانی در

 

شرایط تازه ای  قرار میدهد .خبر آمدن هرمز شادان آلاله  را به جستجوی جوانی از دست

 

رفته وامی دارد ودر این میان دختر دانشجویش (شقایق ) و شوهرش (فرهاد )که متوجه

 

حالات روحی و درون پرتلاطم او شده اند ،سعی میکنند با کمک به آلاله شرایطی را فراهم

 

آورند تاکه او با دشواری کمتری این دوران راپشت سر نهد .آلاله که در جوانی نزد هرمز

 

شادان ویلنسل می نواخته است ،حالا بعد از گذشت سالها بار دیگر سازش را از میان

 

اموال متروکه بیرون می کشد وسعی می کند با دوباره نوازی ضمن زنده ساختن خاطرات

 

آن دوران باردیگر خود را در محک آزمون قرار دهد .هرمز شادان از راه میرسد وطی

 

برخورد با آلاله اورا تشویق می سازد تابار دیگر به عرصه موسیقی و نوازندگی باز

 

گردد .آلاله با حضور در برنامه های هرمز شادان ودر کنار آن تمرین موسیقی نشانه هایی

 

از دوران جوانی راباز یافته و..

 

هرمز شادان قبل از باگشت به خارج کشور از آلاله میخواهد همچنان به نوازندگی اش

 

ادامه دهد وآلاله  نیز به زندگی عادی اش باز می گردد درحالیکه احساس می کند بار دیگر

 

تولد یافته است .

 

 

                                                               *    *    *    *

 

 

 

داستان چهل سالگی خانم ناهید طباطبایی را به دو لحاظ می توان متفاوت با داستان هایی

 

که زنان داستان نویس کشورمان طی سالهای اخیر نوشته اند ،متمایز دانست

 

یکی از نظر تصویری که از مرد ایرانی ارائه میکند ودیگر بخاطر مفهوم ملموس و

 

گیرایی که از "عشق "ارائه می نماید .

 

فرهاد در نقش شوهر آلاله آدمی منطقی ،انعطاف پذیر جلوه می نماید که درک جعلی و

 

غیر واقعی از مفهوم غیرت ندارد و به توصیف کتاب آن نوع غیرتمندی را مخصوص

 

کلاه مخملی ها می داند .

 

آلاله  بعنوان راوی داستان در ابتدای کتاب چنین تعریفی از فرهاد بدست می دهد :«همیشه

 

نیاز آدمهارا زودتر از خودشان میفهمد » ص10

 

همچنین در بخشی دیگراز کتاب فرهاد در توصیف وضعیت بوجود آمده به دخترشان

  اینطورمیگوید:                                                                                                    

 

 «این یک بازی است که شاید دوباره آلاله  را به سرزندگی و نشاط بازگرداند و ما بخاطر

 

اودر این بازی شرکت میکنیم .»

 

واما مفهومی که در کتاب از عشق ارائه می شود بسیار شریف و احترام برانگیز

 

است .درواقع عشق الاله به هرمز بیشتر یک حس درونی است تا ناشی از تمايلات

 

جنسی و گرایشات اروتیک (erotic) .

 

در واقع آلاله مظهر هنرمند شکست خورده ای است که ازدواج و زندگی وسایر وقایع

 

اجتماعی از( جمله تعطیلی دانشگاهها که ناشی از انقلاب فرهنگی سال 59 بوده است )

 

اورا از دلبستگی هایش جدا کرده است وحالا هرمز و موسیقی و عشق در واقع بازیابی

 

همان خاطراتی است که به توصیف آلاله روی دوش آدم سنگینی می کند .

 

نویسنده از نمادها وسمبل ها نیز استفاده مناسبی می نماید انارخشکیده ای که در آغاز کتاب

 

توصیف می شود نماد همان عشق کهنه آلاله  است و بیرون کشیدن ویلنسل از میان انبار

 

متروکه وتمیز ساختن آن نماد غبار زدایی از خاطراتی مانده از یک عشق است عشقی که

 

چون منجر به ازدواج نشده است همیشه تازه و با طراوت جلوه می نماید .

 

نویسنده توانسته تصویر واقع بینانه ای از دوران چهل سالگی که آغاز دوران میانسالی

 

است بدست دهد دورانی که زنان و مردان برای طی این دوره انتقال رویکردهای متفاوتی

 

می یابند وزنان سعی می کنند بدنبال هوایی تازه  و مفهوم و معنایی بهتر برای زندگی

 

برآیند ومردان به اقتضای روحیه و جنسیت شان با ماجرا جویی ها و تنوع طلبی های

 

جنسی سعی می کنند قدری ديرتر با دوران جوانی وداع نمایند ..

 

ختم کلام اینکه شاید این جمله هرمز خطاب به الاله حسن ختام خوبی برای این مطلب باشد

 

که به او می گوید:« آلاله تو اشتباه میکنی ،هیچ چیز مطلق نیست . آدم فقط می تواند

 

نزدیک و نزدیک تر بشود ولی هیچ وقت به آن چیزی که می خواهد نمی رسد » .

 

ختم کلام اینکه بحران های  دوره میانسالی تاکنون دستمایه بسیاری از نویسندگان وطنی

 

بوده است وتا جاییکه ذهن یاری میکند داستان دیگری با همین مضمون در مجموعه

 

داستان "من هم جه گوارا هستم "نوشته خانم گلی ترقی نیز از همین مضمون بهره برده

 

با این تفاوت که در آن داستان آدم اصلی ماجرا یک مرد است که در آستانه چهل سالگی به

 

بحران گرفتار می آید .

 

موخره :

 

کتاب چهل سالگی خانم ناهید طباطبایی به لحاظ ساختار داستانی و توصیفات بصری از

 

قابلیت های بسیاری برای تبدیل به یک فیلم سینمایی بهره مند است .نمی دانم کسانی که

 

بدنبال "اقتباس سینمایی از آثار ادبی "هستند چرا تاکنون به این اثر نیندیشیده اند .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 20:24  توسط   | 

وحشت همیشه با ماست ، مثل خدا که همیشه باماست

 

پرده اول

 

بعضی کتابها به نقد و توصیف در نمی آیند .مشکل بتوان به کمک الفاظ و جملات حق مطلب را در مورد آنها بجا آورد یکی از اینها کتاب " شب هول " نوشته "هرمز شهدادی " است .اگر روزی مرا به جزیره دور افتاده ای تبعید کنند و تنها اجازه داشته باشم سه کتاب باخود به همراه ببرم یکی از این سه کتاب انتخابی همین کتاب شب هول است .افسوس که این  کتاب در بحبوحه انقلاب منتشر شد و نتوانست آنطور که باید و سزاوارش است مورد تکریم اهل فرهنگ قرار گیرد و همینطور مهجور مانده است وتنها علاقمندان پیگیر ادبیات فارسی و آدمهای باصطلاح کرم کتاب هستند که این کتاب را می شناسند .

هر موقع خوشحالم به این کتاب مراجعه می کنم .هر موقع شادمانم صفحات این کتاب را تورق می کنم . بارها بوده که شب بیخوابی به سرم زده و شب را با این کتاب به صبح رسانیدم و سرخوش از لذتی که مفاهیم و محتوای آن به من می بخشید با خود می گفتم :

امشب از دولت می دفع ملالی کردیم

این هم از عمر شبی بود که حالی کردیم

بقدری این کتاب جامع است که در هر چیزی را می توان در آن یافت .از تاریخ گرفته تا جامعه و فقر و روشنفکری به شیوه ایرانی ،جامعه شناسی تاریخی ،فرهنگ ، سیاست و بسیاری دیگر از تجلیات زندگی اجتماعی را در آن دید .

 

پرده دوم

 

چندی قبل با وبلاگ دختری بنام تینا آشنا شده بودم که میخواست از همسرش طلاق بگیرد ،چرا که می دید همسرش به او خیانت می کند ،حتی یکبار مچ همسرش را که مشغول چت کردن با یکی از دختران محل کارش بود را گرفته بود و راه انکار را با این مچ گیری از همسرش بسته بود .

از آن دختر خانم خواستم که همسرش راببخشد که همواره گذشت لازمه زندگی مشترک و زمینه تفاهم است .با این کامنتی که گذاشته بودم آدم خبیثی پیدا شده بود با ارسال کامنتی ضمن فحش و بد وبیراه گفتن به اینجانب از تینا خانم خواسته بود حال که شوهرش به زندگی زناشویی پایبند نیست و خیانت می کند ،او نیز مقابله به مثل نماید و به شوهرش خیانت نماید و به مصداق زدی ضربتی ،ضربتی نوش کن جواب خیانت همسر را با خیانت بدهد .

و آدم حیوان صفت دیگری پیدا شد و از تینا خانم خواسته بود تا ایمیل محرمانه شان را باهم رد وبدل نماید تا اگر روزی تینا خانم خواست به همسرش خیانت نماید ،ایشان در خدمت باشند !!! من با استناد به دیالوگی از فیلم سگ کشی آقای بهرام بیضایی در آن سکانسی که احمد نجفی به گلرخ (مژده شمسایی )می گوید آنقدری که تو به شوهرت وفاداری ،شوهرت به تو وفادار نیست .گلرخ در پاسخ می گوید من به خودم وفادارم از تینا خانم خواستم اعتنایی به این القائات آلوده نداشته باشد .بعدها تینا خانم برایم نوشت واقعیات زندگی با آنچه در فیلمها می گذرد متفاوت است و من هم چندان اعتقادی به این پایبندی های اخلاقی یا تعصب مذهبی !ندارم .البته کمی بعد شوهر تینا خانم از ایشان طلب عفو نمود و تیناخانم هم اورا بخشید و دیگر هم در وبلاگش چیزی ننوشت و من هم بمرور زمان آدرس وبلاگ اورا فراموش کردم و نمی دانم حالا چه حال و روزی دارد .

چندی قبل نیز در روزنامه خواندم که سال گذشته 20 درصد ازدواج های میان جوانان به طلاق منجر شده، که این رقم وحشتناک هست نمی شود همه این متارکه ها را به خیانت یکی از طرفین نسبت داد .این مقوله شاید بخش کوچکی از طلاق ها و جدایی های امروزی را سبب ساز گردد ولی دلایل اقتصادی را می توان اصلی ترین عامل گسترش و ازدیاد جدایی های زناشویی به شمار آورد و دعای خیر این وضعیت ناهنجار را بدرقه راه کسانی نمود که طی شانزده سال گذشته با سیاست های اقتصادی ویرانگرشان چنین وضعیت فلاکت باری را برای این کشور و شهر وندان آن رقم زدند و اسم آن را گذاشتند سیاست تعدیل اقتصادی و خصوصی سازی و ایجاد جامعه مدنی !!

چندی قبل نیز با وبلاگ خانمی آشنا شدم که با داشتن یک فرزند سه ساله کارشان با همسرش به مرحله جدایی کشیده شده ، دلیل آن را ندانستم ،اجازه کنجکاوی هم به خودم ندادم .فقط طبق وظیفه انسانی از آن خانم خواستم همه جوانب امر را در نظر بگیرد و اگر امکان مصالحه است در این مقوله شتاب نکند که پاسخ آن خانم منفی بود و من باتوجه به اینکه آرزوی قلبی ام مصالحه بین ایشان و شوهرشان است بهرحال امیدوارم آنچه به خیر و نفع و صلاح ایشان است بوقوع بپیوندد و ایزد متعال در این روزهای سخت یار و همراه او باشد .

دیگر فکرم بجایی نمی رسد برای همین به سراغ کتاب شب هول می روم تاببینم هرمز شهدادی در این مورد چه می گوید

او می گوید :« آنچه ازدواج را در میان ما بیشتر از سایر جوامع محدود کننده و لاجرم نابودکننده رشد شخصیت فرد می گرداند ماهیت استبدادی آن است .نظام اجتماعی چنان است که برتری یکی از طرفین ناگزیر می گردد .یا مرد برزن مسلط می شود و اورا برده و محکوم به بندگی می کند یا زن بر مرد تسلط می یابد و او را برده و اخته می کند » ص 130

 

پرده سوم

 

روزنامه های اصلاح طلبان نوشته اند دولت بنزین آزاد را به قیمت 600 تومان عرضه می کند .باخود فکر می کنم که خدایا اگر اینطور بشود چه فاجعه بزرگی انتظارمان را می کشد .مثل هر موجود زنده که برای بقای خود در وضعیت خطرناک به چاره اندیشی می افتد . بفکر می افتم که خدایا !اگر اینطور بشود چه کنم .تمام حقوق مان می رود بابت کرایه ماشین .از کجا بیاوریم بخوریم .بنزین ششصد تومانی اجاره خانه پنجاه متری را ماهی ششصد هزار تومان می گرداند . ورودیه تاکسی ها را حداقل یکهزار تومان می گرداند . می گویند تاکسی ها بنزین دولتی می گیرند اما کدام راننده منصف گوشش بدهکار این حرفهاست .راستش زندگی اقتصادی  ماها بر روی پایه های آنچنان ضعیفی بنا شده که چنین شوک هایی هستی ما را ساقط خواهد کرد آن 13 درصد ایرانی که زیر خط مطلق و محنت زا قرار دارند دیگر جای خود دارد

هر روزه با هر اتقاقی و خواندن هرخبری افکار وحشتناک و دلهره آور به سراغم می آید .

این یکی را شانس آوردیم که زود از طرف دولتمردان تکذیب شد و معلوم شد شانتاژسیاسی روزنامه های اصلاح طلبان بوده است .

اما نمی توانم بر نگرانی هایم فارغ آیم .باردیگر به سراغ شب هول می روم .

هرمز شهدادی این بار از لابلای این سطور گویا مراخطاب قرار داده و دارد بمن می گوید : « وحشت همیشه با ماست .مثل خدا که همیشه با ماست .باورمان نمی شود که می شود نترسید .همانطور که باورمان نمی شود که می شود خدایی نباشد .حتی تصورش برایمان مشکل است .لاک پشت بدون لاک تاب هوا را ندارد و ترس ما لاک ماست .پوسته ای سخت است که از فضای بیرون ،از هوای بیرون و از نفس آدمهای بیرون جدایمان می کند .همیشه محتاطیم .به کوچکترین حرکت ناآشنایی سرمان را می دزدیم و در درون پوسته ترس پنهان می شویم .نفوذناپذیر و جامد .در درون این قشر ضخیم است که کابوس هایمان عذابمان می دهد .در درون این قشر ضخیم است که بیداریم ،می بینیم ،می شنویم ، و همه گمان می کنند که سنگیم ، نمی بینیم ، نمی شنویم ، خوابیم و یا اگر خیلی هوشیارمان بپندارند .فکر می کنند پذیرفته ایم » ص 24

 

بعدها بمناسبت های مختلف از هرمز شهدادی و شب هول بیشتر برایتان خواهم گفت .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 20:56  توسط   | 

خجسته سالروز بعثت نبی مکرم اسلام حضرت محمد (ص ) بر پیروان واقعی آن حضرت و منادیان عشق ، آزادی ،عرفان ،عدالت و تمامی شیفتگان برابری های انسانی گرامی باد

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 20:25  توسط   | 

 

شال بامو (شغال آمد )

 

 فریده لاشایی

  

 بازتاب نگار

 

                          

 

                   وقتی بت ها فرو می ریزند !

 

 

 

خلاصه داستان :

 

دراوج بمباران شهر تهران درسال 1363 زنی نفاش واز طبقه روشنفکر در جستجوی

 

پناهگاهی امن ویافتن زندگی بهتر تهران را به قصد ترکیه ترک می کند تا از آنجا به

 

امریکا برود.

 

اوکه دل در گرو آینده ای بهتر برای دختر خردسالش بسته است ،خوشبختی برای دلبندش

 

را در بیرون از مرزهای داخلی جستجو می کند .

 

درطول رسیدن به ترکیه و ماواگزینی در امریکا راوی داستان خاطرات خود ومادرش طی

 

دورانی شصت ساله را مرور می کند که این خاطرات از قیام میرزا کوچک خان جنگلی

 

آغازگردیده، ودر مسير این بستر تاریخی مبارزات مردم وجریانات روشنفکری

 

رادردوران مختلف  به روایت می نشیند.

 

داستان با مرگ پروین خانم (مادر راوی داستان ) خاتمه می یابد

 

                                             

                                         *    *    *    *    *

 

برای کسانی که می خواهند با زمینه های پیدایش وبروز مبارزات تاریخی مردم ایران طی

 

نیم قرن اخیر آشنایی یابند ،کتاب شال بامو رمان جذاب وگیرایی به شمار می آید.

 

شال بامو در قالب (رمان –خاطره ) به روایت رویدادهای تاریخی مهمی می پردازد که

 

راوی داستان ومادرش در بطن این حوادث ورویدادها قرار داشته اند .

 

داستان از زمان پرواز راوی به ترکیه در اواسط دهه شصت آغاز می شود .دهه ای که

 

شرایط سیاسی و اجتماعی بسیاری از روشنفکران را وامیدارد تا جلای وطن نموده واز

 

پیامدهای جنگ و منازعات ودرگیری های سیاسی بگریزند.

 

از آنجا که رمان به شیوه جریان سیال ذهن به نگارش در آمده است در اصول روایت از

 

الگوهای کلاسیک فاصله می گیرد وهمین موضوع باعث می شود منطق درونی داستان

 

وانسجام بیرونی آن دچار آسیب گردد.

 

داستان در روایت گرچه از نثر جذابی بهره برده است ولی حوادث ورویدادها ارتباط

 

منطقی با یکدیگر نمی یابند و بخاطر نامانوس بودن شیوه روایت در طول مطالعه خواننده

 

رشته اصلی داستان را گم کرده و صرفا به خوانش خاطرات پراکنده راوی داستان اکتفاء

 

می نماید .

 

در طول این خاطرات پراکنده خواننده رمان دوران های تاریخی سرنوشت ساز را مرور

 

می کند وطی این مرور از انتها به ابتاءبازمی گردد وگاهی هم زمان ها درهم تداخل می

 

یابند .

 

ابتداء از دهه شصت می گوید که بخاطر جنگ ومنازعات داخلی به توصیف نویسنده کتاب

 

دهان هایی که در طول انقلاب بسرعت باز شده بود ،به همان سرعت بسته می شود !

 

از دستگیری سران حزب توده و اظهار ندامت آنها می گوید واز آنها به عنوان بت های

 

یک نسل که بسرعت فرو میریزند،یادمیکند.

 

دربخش دیگری از کتاب نسل آرمانگرای دهه چهل وپنجاه به شیوهای موثر به توصیف

 

در می آید..

 

دوره هايی  که به توصیف نویسنده "جوان ها کشته و مرده چه گوارا بودند که به همه ی

 

کشورها نقب زده بود و توی جمع روشنفکرها،از آمریکای لاتین گرفته تاافریقا،بلندی های

 

سیاهکل وده کوره های کردستان چمباته می زد وته سیگار هاوانایش را می جوید (17).

 

از جوانان چپگرا می گوید که رنگ سرخ را رنگ زمانه کرده بودند از درگیری های

 

درون گروهی ،تعصبات حزبی وایدئولوژیک میان جوانها ،از حذف ها و طردها و انتقام

 

جویی هاودسمن کامی های جریانات چپ وتنازعات و تضادهایشان با یکدیگر.

 

نویسنده که خود در دوران قبل از انقلاب زندانی سیاسی بوده ،فضای درون زندان را

 

بخوبی توصیف نموده وخواننده رابه درون سلول های مبارزان می برد .

 

راوی داستان همانند بسیاری از هم نسلی ها وآدمهای نسل بعد بحران هایی رادر زندگی

 

متحمل شده ،که خود اینگونه آنراتوصیف می کند ."زندان ،زایمان ،طلاق ،انقلاب

 

،تهمتها،تنهایی و شگست ده هابت ،ده ها ژان کریستف ،وهرچه از این قبیل .ازاین رو بود

 

که هنگامی که به آذین روی صفحه تلویزیون ظاهر شد،دیرگاهی بودکه بتی که او به

 

جوانان ایرانی معرفی کرده بود شکسته شده بود ودیگر جایی برای خردشدن بیشتر

 

نداشت .(ص54)

 

نویسنده در طول روایت داستان خاطراتی از آدمهای نام آشنایی همچون سهراب سپهری

 

،مسعودکیمیایی ،اسفدیار منفردزاده ،غلامحسین ساعدی ،صمدبهرنگی،محمدرضا اصلانی

 

و... را به تعریف می نشیند.

 

دربخش هایی دیگر از داستان به شرح احوالات ایرانیان به غربت گریخته در سالهای دهه

 

شصت می پردازدکه خواندن انهم خالی از لطف نیست ،گرچه توام با افسوس واندوه است

 

نویسنده در توصیف نسل خویش در جایی از کتاب می گوید"این جمع مثل خودت ،جوان و

 

پرشور و خام بود.دست آورداین جمع ،هرچندناچیز،هنوز که هنوز است خوراکی است

 

برای دل گرسنه ات ،درزمانه آوار ارزشها .(ص61)

 

ختم کلام اینکه رمان شال بامو روایت گر تلخ ولی دلنشین نسلی است که بسادگی

 

آرمانهایش را باخت و بت هایش به اندک نسیمی فرو ریخت .خواندن شال بامو برای

 

اهالی داستان جذابیت های خاص خود رادارد و مطالعه آن به علاقمندان ادبیات داستانی

 

توصیه می شود .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 23:18  توسط   | 

عاقبت فروپاشی اخلاقی در ایران امروز

 

 

پرده اول

 

چند روز پیش یکی دو بازرس برای بررسی اسناد به محل کار ما آمدند .یکی از انها می گفت ما جایی رفتیم یک مدیر دهها میلیون تومان اختلاس کرده بود وقتی ما گزارش مان را نوشتیم کاری به کار آن مدیر نداشتند و از کنار مفاسد او راحت گذشتند .اما جایی دیگر رفتیم مدیر دیگری یکی دو میلیون تومان وام بدون مجوز داده بود .وقتی گزارش برای او نوشتیم پدر آن بدبخت را در آوردند !

گفتم : یعنی شتردزد را ول کردند و تخم مرغ دزد را جزا دادند ؟

گفت : همینطور است وبعد اضافه نمود که لابد آن کسی که اختلاس دهها میلیون تومانی نموده پارتی اش خیلی کلفت بوده است .

گفتم : در این ده –پانزده سالی که در این سازمان نفرت انگیز کار می کردم از این چیزها زیاد دیدم بطوری که از فرط تکرار برایم عادی شده است .بدون هیچ تردید و برو برگرد می گویم بسیاری از مدیران اداری و بسیاری دیگر که در کمسیون های رسیدگی به تخلفات اداری کار می کنند از کثیف ترین آدمها و شهروندان !این مرز وبوم اند و بی حیاترین ودزد ترین و بیشرف ترین آدمهای زمانه خویش . و همیشه هم خوش به حالشان است که هر دولتی بیاید و برود آنها را کاری نخواهد داشت .چراکه معمولا دولت ها به تعویض وزیران و مدیران سازمان های بزرگ اکتفا ءمی کنند وبه مدیران میانی که اصلی ترین عوامل نارضایی تراشی در این مملکت هستند کاری ندارند و آسیب خوردن از این ناحیه پاشنه آشیل همه دولت هاست .

 

پرده دوم

 

اتومبیلی که امروز مرا از محل کار به خانه رساند بجای سیصد تومان که قیمت هرروزه بود .چهارصد تومان مطالبه کرد وقتی با اعتراض مشتریان مواجه شد درپاسخ گفت آنهایی که سیصد تومان می گیرند بنزین دولتی می زنند من بنزین آزاد لیتری چهارصد تومان می زنم .

گفتیم : مگر بنزین آزاد هم وجود دارد ؟

گفت : چرانیست .من هرشب ساعت 12 شب به بعد می رم پمپ بنزین ...آنجا یکی از کارگرها آشناست هرچقدر بنزین بخواهی میده منتهی با همه لیتری ششصد تومان حساب می کنه . منتهی ما چون آشنا هستیم از ما لیتری چهارصد تومان بیشتر نمی گیره !

میخواهم اعتراض کنم می بینم قمه ای زیرپای راننده زیر کلاچ و ترمز وجود دارد پشیمان می شوم .می گویم ارزشش را ندارد بخاطر صدتومان ناقابل یک موقع دیدید بقول مولانا شدیم شهید راه ک. ..خر !

بعد از ظهر بخاطر بیماری ام به پزشکم مراجعه می کنم .در جمع کسانی که منظر ورود به مطب هستند دو مرد جوان مشغول صحبت کردن هستند . تلفن همراه آن یکی به صدا در می آید بعد از صحبت کردن رو به دوستش کرده می گوید مهرداد یکی از رفقاست میگه من یک کارت بنزین با سهمیه دولتی دارم صد وچهل هزار تومن می فروشم .بنظر تو می صرفه ؟

دوستش می گوید : نمی دونم .ولی یه خورده باهاش چونه بزن شریکی بگیریم نصف مال من ،نصف مال تو !

 

پرده سوم

 

در محل سابق مان که بودیم بچه محلی داشتیم که مرتب مزاحم دختران و زنان می گردید .یکبار از برادر و دوستان یکی از دخترها کتک مفصلی خورد و فردای آنروز برای انتقام جویی دهها اراذل و اوباش قمه کش را از میدان گمرک و اطراف جمع کرد و داشت یک خون ریزی مفصلی به راه می افتاد که کسبه محل که بو از قضیه برده بودند یکی دو ساعت قبل نیروی انتظامی را در جریان گذاشتند حضور نیروی انتظامی مانع وقوع این درگیری شد و اوباش قمه بدست هم که با یک نیسان وانت آمده بودند با همان فراری شدند .

روزی به این بچه محل مان گفتم دست از این خلافکاری هایت بردار ،گیرم این دنیا تازاندی و کسی مانع تو نشد آن دنیا را میخواهی چیکار کنی ؟

جوابی داد که هم طنز آمیز بود هم مختصات یک بی اخلاقی ویرانگر را به نمایش می گذاشت .

بمن گفت : ببین فلانی اتفاقا من این کارها رو می کنم که برم تو جهنم .بهشت بدرد نمیخوره !تمام فاحشه ها و عرق خورها و مطرب ها و خواننده ها تو جهنم هستند آدم اونجا حال می کنه ،اما توی بهشت باید همش یا نماز بخونی یا روزه بگیری !

 

پرده چهارم

 

گاهی موقع ها که به خاطرات گذشته رجوع می کنم تا احساس نوستالژی الام روحی مرا تسکین بخشد .یاد برخی حوادث دوران انقلاب می افتم .

یادم هست در آستانه پیروزی انقلاب تجمعات اعتراض آمیز مردم و گروههای سیاسی عمدتا دراطراف وداخل دانشگاه انجام می گرفت ودر آنجا هم بازار افشاگری ها ،بحث های سیاسی ،فروش کتب نایاب وجلد سفید ضدرژیم شاه و...داغ بود .آنموقع هنوز در تایید حرف سخنرانان گفتن سه بار الله اکبر مد نشده بود و مردم وقتی پای سخنان انقلابیون چه مذهبی ،چه ملی گرا ، چه کمونیست می نشستند هر موقع میخواستند سخنان آتشین آنها را تایید کنند بجای الله اکبر سه بار می گفتند صحیح است !

دریکی ازآن  روزها که بازار افشاگری جنایات ساواک گرم بود یکی از انقلابیون روی یک سکو رفته بود و در یکی از دستانش عکس پرویز ثابتی شکنجه گر معروف ساواک و در دست دیگرش عکس چند مبارزی را که زیر شکنجه جان سپرده بودند ،قرار داشت .

انقلابی مورد نظر گهگاهی عکس پرویز ثابتی را رو به جمیعت می گرفت و می گفت :

آهای مردم ،بر قبر پدر همچین آدمها باید رید !

مردم رهگذر هم دستها را مشت کرده و بالا می بردند و فریاد می زدند صحیح است .صحیح است .صحیح است .

و من وقتی به آن مدیر اختلاس گر که از مجازات گریخته ، وآن کسانی که در کمسیون تخلفات با دریافت رشوه رهانیده اند یا آن پمپ بنزینی خلافکار و یا اوباش محله و کسانی که سنگ حمایت از این افراد را به سینه می زنند و خواستار رعایت حقوق شهروندی این افراد می گردند نمی دانم چرا یاد شعار آن جوانگ انقلابی می افتم که می گقت :

برقبر پدر همچین آدمها ....

 

پرده پنجم

 

ما ملتی با این مختصات و روحیات اخلاقی هستیم ،آنوقت عده ای فکر می کنند اگر عمر بیاید و زید برود کارها درست خواهد شد .چرا در این نیم قرن دهها عمر و زید آمدند و رفتند و تحولی در اخلاقیات و روحیات ما حاصل نشد و حالمان به احسن احال موجه نشد .

خب با این خصلت هایی که ما داریم کدام دولت و حاکمیت می تواند ما را تغییر دهد در حالیکه خودمان مستعد هیچ تغییر مثبتی نیستیم .

با این مواردی که برشمردم بدون انکه قصد دفاع از دولت را داشته باشم سئوالم این است اگر دولت آن مدیر اختلاس گر یا آن پمپ بنزینی خلافکار را برای عبرت دیگران در همان محل به چوبه دار آویزان کند فریاد وای حقوق بشرا ! وای حقوق شهروندیا !عده ای مغرض و روشنفکر نمای تاریک اندیش به هوا نخواهد رفت .

برای همین است که شریعتی عزیز را اینقدر دوست می دارم چراکه می گفت تاسطح فکر ما عوض نشود هیچ چیز عوض نخواهد شد چرا که می گفت انقلاب بدون خوداگاهی توده ها فاجعه است و...

 

پرده ششم

 

حالا دوست ارجمندم حمید لطفی این همه نابسامانی ها را نادیده گرفته اصل را رها کرده وبه فرع رفته و از من دعوت کرده به تشکل وبلاگ نویسان خواهان آزادی زندانیان سیاسی دانشجو ملحق شوم .خوب دوست من حاصل آن چیست .من با زندانی کردن آنها مخالفم ولی آیا آنها آزاد شوند تمام مشکلات ریز و درشت مملکت حل خواهد شد .نه دوست من !

در خوشبینانه ترین حالت آنها را میندازند بیرون و از بخت مساعد ما را می چپانند اون تو .بعدهم باید بپوسیم وبمیریم و مردم هم بسادگی تو را فراموش می کنند چرا که آنقدر در گرفتاری های روزمره شان غرقند که حوصله این بازی های مبتذل را ندارند .

از طرف دیگر دوست دیگرم شهاب شاملو نوشته باید دین از سیاست جدا شود تا مملکت ما بهشت شود !

یکی نیست بگوید شهاب جان مشکلات موجود نه بخاطر حاکمیت دین بلکه به نوع دینداری و مسلمانی هست که ما ها داریم .جدایی دین از سیاست یعنی لائیک شدن جامعه مقدمات سکولار شدن یعنی بی دینی مردم را به همراه دارد .ما دین داریم و به خدا و آخرت و روز مکافات معتقدیم اعمال و کردارمان این است وای به روزی که این اندک اعتقادات دینی مان را بر باد بدهیم که آنوقت است که باید گفت :

اگر دانی که فردا محشری نیست

سئوال و پرسش و پیغمبری نیست

بتاز اسب جفا تا می توانی

که فایز را سپاه ولشگری نیست .

آری شهاب جان

تا ما عوض نشویم و تحولی در روحیات ما حاصل نیاید لاییک شدن جامعه و سکولار شدن آن هم گره ای از کار ما نخواهد گشود مگر رضاخان بیست سال مملکت را لائیک نکرد نتیجه چی شد ؟مگر برخی مشروطه خواهان ما برای لاییک کردن جامعه نکوشیدند دستاورد آن چه بود ؟

چشمها را باید شست و جور دیگری باید دید .

باور کنید به دور از دشمنی های سیاسی و بازی های مبتذل متاثر از آن جور دیگری هم می توان دید .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 22:47  توسط   | 

                     

                    

                    

                   

                                     اینترنت

               

                          سایت ها و وبلاگ های فریبکار

 

 

 

برخورد جامعه ایرانی با پدیده های نوین از دیریاز گاهی موجب تاسف ، وگاهی نیز

 

اسباب مضحکه بوده است .

 

از خصوصیات و روحیات ما ایرانیان این است که هیچگاه نتوانسته ایم خود را با پدیده

 

های وارداتی همساز نماییم ،بلکه آن پدیده ها را برنگ خویش درآوردیم ! ،به گونه ای

 

که مقولات مورد نظر از کارکرد اصلی خود تهی شدند و کاربرد های دیگری یافته اند .

 

دو پدیده جذاب و مهمی که طی دو دهه اخیر به جامعه ایرانی راه گشوده اند یکی تلفن

 

همراه (موبایل )بوده است و دیگری هم کامپیوتر و متعاقب آن اینترنت .

 

در مورد تلفن همراه همین بس که چندی پیش یکی از مقامات نیروی انتظامی طی

 

مصاحبه ای که با یکی از جراید نمود ،دراین باره گفت :اگر مخابرات درباره بکارگیری

 

سیستم تلفن همراه با ما مشورت می کرد ،ما هرگز اجازه نمی دادیم تلفن همراه به این

 

شکل گسترده در کشور مورد استفاده قرار گیرد .(نقل به مضمون )

 

منظور این مقام انتظامی روشن است ،دیگر نیازی به توضیح واضحات نیست .بکارگیری

 

تلفن همراه راه را برای ارتکاب جرائم ازقبیل سرقت ،توزیع مواد مخدر ، تجارت فحشاء

 

،و ...بسیار هموارتر و آسانتر از قبل نموده وکار پلیس را برای تعقیب و دستگیری

 

مجرمین بسیار دشوار ساخته است .

 

از خلافکاران که بگذریم ،وقتی نگاهی به دارندگان تلفن همراه در جامعه می افکنیم بدون

 

اغراق باید گفت دربیش از هشتاد درصد صاحبان ودارندگان تلفن همراه ،این وسیله

 

کاربردی کاذب و غیر واقعی دارد واستفاده اساسی ،اصولی ،وعقلائی از آن صورت نمی

 

پذیرد .

 

این وسیله در نزد بخش مهمی از دارندگان آن وسیله ای برای فخر فروشی ،جلوه نمایی

 

،وبیماری خود مهم انگاری !است .

 

به همین دلیل این وسیله عمدتا برای تماس های غیر ضروری ،ارسال جوک و مطالب و

 

تصاویر مستهجن از طریق سیستم s.m.s و ولوتوس بازی  و...بکار میرود .

 

از همین رو اوقات مفید افراد بجای پرداختن به امور مهم صرف گذران وقت به بطالت می

 

گردد.

 

در جامعه شناسی مبحثی وجود دارد بنام شی سالاری یا کالا سروری  و معنی آن این

 

است که افراد حقیر وکم مایه ای که احساس بی ارزشی و حقارت درونی می نمایند سعی

 

میکنند با تمسک به مظاهر بیرونی حقارت های درون را پنهان نمایند .

 

ازاینرو این افراد ارزش خود را بواسطه کالاهایی که در اختیار دارند می سنجند و به

 

همین دلیل داشتن ساختمان مجلل ،اتومبیل لوکس و گرانقیمت ،و سایر جلوه های زندگی

 

مادی می سنجند و اگر اینها را ازاین جماعت بگیرید خود راتمام شده فرض کرده وهیچ

 

ارزش ذاتی وانسانی برای خود قائل نیستند و براین اعتقادند که صرف برخورداری از

 

این تجملات به آنها ارزش واعتبار بخشیده است .!

 

متاسفانه در نزد بخش مهمی از دارندگان تلفن همراه داشتن این وسیله جنین کارکرد و

 

توجیهی یافته است .

 

واما از دیگر پدیده های دهه کنونی که علرغم برخورداری از مزایا وکاربردهای بسیار

 

ارزشمندش ،بسیار مورد سو استفاده  قرار گرفته است پدیده کامپیوتر واینترنت است .

 

اینترنت توانسته سد انحصار اطلاعات را شکسته و اطلاع رسانی و تبادل اطلاعات را از

 

تملک و انحصار گروه کوچکی از جامعه بدر آورده و آنرا همگانی سازد .

 

همچنین این فرصت را برای بسیاری از افراد مستعد وبا ذوق فراهم آورده تا در فضایی

 

مناسب تراوشات ذهنی و مکنونلت قالب شان را بر روی صفحات سایت ها و وبلاگ ها

 

نقش نمایند .

 

اینترنت و وبلاگ بسیاری از نویسندگان و اهالی مطبوعات را از شر مطبوعات بی

 

مستولیت و دبیران و سردبیران فرصت طلب و سودجو و بی مایه خلاص ساخته و این

 

موقعیت را برای آنها فراهم آورده تا بدور از اعمال سلیقه صاحبان جراید ومطبوعات با

 

خیالی آسوده به نشر افکار خویش از طریق سایت یا وبلاگ بپردازند .

 

اما متاسفانه در کنار کارکردها وکاربردهای بسیار مفید اینترنت این وسیله نیز مانند

 

بسیاری دیگر از دستاوردهای تکنولوژی  اسباب سو ءاستفاده قرار گرفته وبقولی وضعیت

 

تیغ بران بر کف زنگی مست را پیدا نموده است .

 

برای مثال برخی از سایت ها و وبلاگ ها در درج مطالب از مقدماتی ترین اصول

 

حرفهای سرپیچی نموده وبرای جذب مخاطب به مانند مطبوعات خانوادگی عامه پسند

 

(موسوم به مطبوعات زرد ) به هر رطب ویابسی تمسک می  جویند.

 

مثلا در تبلیغات خویش در لینک باکس های دیگر مطالب زیر را تبلیغ می کنند که برخی

 

مخاطبان وکاربران ساده اندیش را جذب خود ساخته وآمار بازدیدکننده گان خویش را بالا

 

ببرند .مثلا اینطور تبلیغ می کنند

 

 

                

                

  تصویر سکسی فلان خانم هنرپیشه در حمام  !

                   

عکس های سکسی وخصوصی فلان خواننده با معشوقه اش !

                  

عکس های یک سکس پارتی در تهران !                  

                      

 کلیک کن و بیا تو میخوام پولدارت کنم !

                    

اگر فیلتر شکن توپ میخوای بیا تو!

                  

  عکس های خفن سکسی میخوای بیا تو !

                      

اگر میخوای پولدار بشی بیا تو!

                 

  و......

 

 

که وقتی کلیک می کنی متوجه می شوی این عناوین گولزنگ فقط برای جذب بازدیدکننده

 

گان بوده وبسیاری از این عناوین دروغ های تبلیغاتی بیش نیستند .

 

موضوع کاملا روشن است اگر سایت و وبلاگی با این محتویات وجود داشته باشد باتوجه

 

به قوانین موجود در کشور ازسوی مخابرات بسرعت فیلترینگ می شود.

 

ثانیا عکسهایی که این سایت ها وانمود می کنند مربوط به سکس پارتی یا مجالس عیش

 

ونوش است عمدتا عکسهای معمولی از میهمانی های خانوادگی مانند جشن

 

تولد،عروسی ومیهمانی های خصوصی است که این عکسها یا از طریق هک کردن

 

کامپیوتر افراد نگون بخت بدست آمده ویا بطریقی دیگر مورد دسترسی قرار گرفته

 

وبدون توجه به برو وحیثیت آن افراد بیچاره برروی اینترنت رفته است .

 

بگذریم که اخیرا بسیاری از این سایت ها تبلیغ آموزش هک کردن را نیز میدهند .

 

البته مشکل صرفا درج چنین مواردی در این سایت ها نیست چرا که برای بسیاری از

 

مواردی که اینها تبلیغ می نمایند در نزد برخی از عوام کنجکاوی های زیادی وجود دارد .

 

مثلا خیلی ها دوست دارند ببینند فلان خانم هنرپیشه در حمام چگونه استحمام می نماید

 

ولختش هم مانند پوشیدگی اش قشنگ است یا خیر !؟

 

یا حتی بعضی سطح کنجکاوی شان از این هم فراتر می رود و تمایل دارند ببینند فلان

 

خواننده یا هنرپیشه مورد علاقه شان به هنگام تماس جنسی چگونه اطاعت امر و

 

بهنگام توالت رفتن چگونه اجابت مزاج می نماید !

 

اینها بخودشان مربوط است وربطی به کس دیگری ندارد وچنین تمایلات نازلی ریشه در

 

محرومیت جنسی دیرینه دراین کهن دیار دارد . وهمچنین بخشی از آن به گرایشات نازل

 

عوام به ژورنالیسم زرد باز می گردد .

 

]نچه در این میان محل مناقشه ومجادله است همان موضوع عدم صداقت است .

 

به دارندگان چنین سایت هایی باید گفت هر گرایش و تمایلات و سلیقه ای دارید ،داشته

 

باشید ولی در کار خود صدافت داشته باشید و اگر حرفی برای گفتن ندارید سعی نکنید با

 

سواستفاده از تمایلات وکنجکاوی های برخی افراد بادستاویز قرار دادن عناوین دروغین

 

برای خود مشتری و بازدیدکننده بتراشید .

 

چراکه این دروغ پردازی ها در دراز مدت به نفع هیجکس نیست نه به نفع شماست ونه

 

دیگران .

 

رواج این عناوین دروغین وفریبنده وگسترش آن در فضای مجازی اینترنت موجب بوجود

 

آمدن یک فضای بی اعتمادی می شود که حاکمیت چنین فضایی جز بدبینی و بی اعتمادی

 

کاربران اینترنتی و رویگردانی آنها در سایت ها و وبلاگ ها نتیجه دیگری در بر نخواهد

 

داشت .

 

باردیگر تاکید می کنم که اگر به کارتان اعتقاد دارید ،حداقل صادق باشید .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 14:38  توسط   | 

مطالب قدیمی‌تر